تاثیر ذکر «لاحول و لا قوه الا بالله»

امام صادق (ع) فرموده است: «هرگاه از قدرتمند، یا چیز دیگری ناراحت و اندوهناک شدید، ذکر «لاحول و لا قوه الا بالله» را زیاد تکرار کنید، زیرا این ذکر کلید گشایش هرگونه گرفتاری و ناراحتی است، و گنجی است از گنجهای بهشت.»و نیز فرمود:.
«هرگاه غم و اندوه فراوان و پی در پی به شما روی آورد، باید جمله «لا حول و لا قوه الا بالله» را تکرار کنید.»
رسول اکرم (ص) فرمود: «ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» نود و نه درد را شفا می دهد که ساده ترین آنها اندوه است.»

و نیز فرمود: «در شب معراج ابراهیم خلیل بر من گذر کرد، و گفت: به امتت امر کن در بهشت، بسیار درخت نمایید که زمینش وسیع و خاکش پاک است.» گفتم «نشاء بهشت» چیست؟
پاسخ داد: «لا حول و لا قوه الا بالله»

نواي شيعه (١)


40 حدیث گرانقدر از امام هادی علیه السلام

گویند سخنان و نوشته های هر کس مبیّن روحیات و شخصیت وی می باشد. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: معرفِ هر کس زبان اوست و تا هنگامی که سخن نگفته در پشت زبانش پنهان است. کسی که به منبع فیض الهی وصل است سخنان پُر مغز و گرانبهایی ارائه می دهد که انسان ساز و سرنوشت ساز است. در این مقاله برخی از غنچه های کلام امام هادی علیه السلام را دستچین نموده و برای بهره گیری، تقدیم عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می نماییم.
  

1- شکر و شاکر
«الشاکِرُ أَسعَدُ بِالشکر مِنهُ بِالنعمَةِ الَتى أَوجَبَتِ الشکرَ لاَِنَّ النعَمَ مَتاعٌ وَ الشکرُ نِعَم وَ عُقبى.»؛
شخص شکرگزار، به سبب شکر، سعادتمند تر است تا به سبب نعمتى که باعث شکر شده است. زیرا نعمت، کالاى دنیاست و شکرگزارى، نعمتِ دنیا و آخرت است.

2- جایگاه اجابت دعا
«إِنَّ لله بِقاعًا یُحِبُّ أَن یُدْعى فیها فَیَستجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیْرُ مِنها.»؛
همانا براى خداوند بقعه هایى است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعا کننده را به اجابت رساند، و حائر - حسین علیه السلام-  یکى از آنهاست.

3- خدا ترسى
«مَنِ اتقَى الله  یُتقى، وَ مَنْ أَطاعَ الله  یُطاعُ، وَ مَنْ أَطاعَ الْخالِقَ لَم یُبالِ سَخَطَ الَمخلوقینَ. وَ مَنْ أَسْخَطَ الخالِقَ فَلییقَنَ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَط الَمخلوقینَ.»؛
هر کس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هر که مطیع آفریدگار باشد، باکى از خشم آفریدگان ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار مىشود.
 

4- اطاعت خیرخواه
«مَن جَمَعَ لَکَ وُدَّهُ وَ رَأیَهُ فَاجْمَع لهُ طاعَتکَ.»؛
هر که دوستى و نظر نهایىاش را براى تو همه جانبه گرداند، طاعتت را براى او همه جانبه گردان.

5- اوصاف پروردگار
«إِنَّ الله لا یُوصَفُ إِلاّ بما وَصَفَ بِهِ نفسَهُ، وَ أَنّى یُوصَفُ الَّذى تعْجِزُ الحَواسُّ أَنْ تدرکَهُ وَ الاَْوهامُ أَن تنالَهُ وَ الخَطَراتُ أَنْ تحُدَّهُ وَ الاْبصارُ عَنِ الاِحاطَةِ بِهِ. نأى فى قربهِ وَ قَرُبَ فى نَأیِهِ، کَیَّفَ الکَیْفَ بِغَیرِ أَن یُقالَ: کَیفَ، وَ أَیَّنَ الایْنَ بلا أَنْ یُقالَ: أَینَ، هُوَ مُنقَطِعُ الکَیفِیةِ وَ الاینیَّةِ، أَلواحِدُ الاْحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ وَ تقَدّسَت أَسماؤُهُ.»؛
به راستى که خدا، جز بدانچه خودش را وصف کرده، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کُنه او پى نبرند، و در دیده ها نگنجد؟ او با همه نزدیکىاش دور است و با همه دورىاش نزدیک. کیفیت و چگونگى را پدید آورده، بدون این که خود کیفیت و چگونگى داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانى داشته باشد. او از چگونگى و مکان بر کنار است. یکتاى یکتاست، شکوهش بزرگ و نام هایش پاکیزه است.

6- اثر بخش خداست، نه روزگار
«لا تعْدُ ولا تجعَل لِلایامِ صُنعًا فى حُکم ِالله.»؛
از حدّ خود تجاوز نکن و براى روزگار هیچ اثرى در حکم خدا قرار نده.

7- نتیجه بى اعتنایى به مکر خدا
«مَن أَمِنَ مَکرَالله وَ أَلیمَ أَخذِهِ، تکبَّرَ حَتى یَحِلَّ بهِ قَضاؤُهُ وَ نافِذُ أَمْرِهِ، وَ مَن کانَ عَلى بَینة مِن رَبِّهِ هانَتْ عَلیهِ مَصائِبُ الدنیا وَ لوْ قرِضَ وَ نشِرَ.»؛
هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده زندگی کند، تکبر پیشه کند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستى، محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وى سبک آید، اگر چه مقراض- قیچی- شود و ریز ریز گردد.

8- تقیّه
«لوْ قلتُ إِنَّ تارِکَ التقِیةِ کتارِکِ الصَّلوةِ لکنتُ صادِقا.»؛
اگر بگویم کسى که تقیّه را ترک کرده، مانند کسى است که نماز را ترک کرده، راست گفته ام.

9- جبران نقص
«لِبَعض مَوالیهِ: عاتِب فلانا وَ قل لهُ: إنَّ اللهَ إِذا أَرادَ بِعَبْد خَیرًا إِذا عُوتِبَ قَبِلَ.»؛
امام على النقى علیه السلام به یکى از دوستانش فرمود: فلانى را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده اى خواهد، وی را توبیخ نماید، پس هر گاه توبیخ شود، بپذیرد.[و در صدد جبران نقص خود برآید.]

10- دنیا جایگاه آزمایش
«إِن الله جَعَلَ الدنیا دارَ بَلوى وَالاخِرَةَ دارَ عُقبى وَ جَعَلَ بَلوَى الدنیا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَبًا وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلوَى الدنیا عِوَضًا.»؛
همانا که خداوند دنیا را سراى امتحان و آزمایش ساخته و آخرت را سراى رسیدگى قرار داده است، و بلاى دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنیا قرار داده است.
 

11- ستمکار بردبار
«إنَّ الظالِمَ الحالِمَ یَکادُ أَنْ یُعفى علیهِ بحِلمِهِ. وَ إِنَّ المحِقَّ السفیهَ یَکادُ أَنْ یُطفِىءَ نورَ حقهِ بِسَفههِ.»؛
به راستى ستمکار بردبار،چه بسا که به وسیله حلم و بردبارى خود از ستمش گذشت شود و صاحب حق نابخرد،چه بسا که به سفاهت خود، نور حقِّ خویش را خاموش کند.

12- آدم بى شخصیّت
«مَنْ هانتْ عَلیهِ نَفسُهُ فَلا تأمَنْ شَرَّهُ.»؛
کسى که خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش.

13- دنیا جایگاه سود و زیان
«أَلدنیا سُوقٌ رَبحَ فیها قَومٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.»؛
دنیا بازارى است که گروهى در آن سود می برند و دسته اى زیان می بینند.

14- حسد و خودخواهى
«أَلحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طلبِ العِلمِ داع إِلَى الغَمطِ وَ الجَهلِ، وَالبُخلُ أَذمُّ الاخلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِیَّة سَیئَةٌ.»؛
حسد، نیکویی ها را نابود سازد، و دروغ، دشمنى آوَرَد، و خود پسندى مانع از طلب دانش و خواهان خوارى و جهل گردد، و بخل ناپسندیده ترین خُلق و خوى است، و طمع خصلتى ناروا و ناشایست است.

15- پرهیز از تملق
«قالَ أَبوالحَسَنِ الثّالِثِ علیه السلام لِرَجُل وَ قَدْ أَکثَرَ مِن إِفراطِ الثناءِ عَلَیهِ: أَقبِل عَلى شَأنِکَ، فَإِنَّ کَثرَةَ المَلَقِ یهْجُمُ عَلَى الظنَةِ وَ إِذا حَللتَ مِنْ أَخیکَ فى مَحَلِّ الثقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلى حُسْنِ النیَّةِ.»؛
امام هادى علیه السلام به کسى که در ستایش از ایشان افراط  کرده بود فرمودند:از این کار خود دارى کن که تملقِ بسیار، بد گمانى به بار مىآورد و اگر اعتماد برادر مؤمنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار و حسن نیّت نشان ده.

16- جایگاه حُسن ظنّ و سوء ظنّ
«إِذا کانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَنْ یَظُنَّ بأَحَد سُوءً حَتى یَعلَمَ ذلِکَ مِنهُ، وَ إِذا کانَ الجَورُ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لاَِحَد أَن یَظُنَّ بِأَحَد خَیرًا ما لَمْ یَعلَم ذلِکَ مِنهُ.»؛
هر گاه در زمانه اى عدل بیش از ظلم رایج باشد، بد گمانى به دیگرى حرام است، مگر آن که - آدمى-  بدى از کسى ببیند. و هر گاه در زمانه اى ظلم بیش از عدل باشد، تا وقتى که - آدمى-  خیرى از کسى نبیند، نباید به او خوشبین باشد.

17- بهتر از نیکى و زیباتر از زیبایى
«خَیرٌ مِنَ الخَیرِ فاعِلُهُ، وَ أَجْمَلُ مِنَ الجَمیلِ قائِلهُ، وَ أَرجَحُ مِنَ العِلمِ حامِلهُ، وَ شَرّ مِنَ الشرِّ جالِبُهُ، وَ أَهْوَلُ مِنَ الهَولِ راکِبُهُ.»؛
بهتر از نیکى، نیکوکار است، و زیباتر از زیبایى، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدى، عامل آن است، و وحشتناکتر از وحشت، آورنده آن است.

18- توقّع بیجا
«لا تطلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدَرتَ عَلَیهِ، ولاَالوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بهِ، وَلاَ النصحَ مِمَّنْ صَرَفتَ سُوءَ ظنِکَ إِلَیْهِ، فَإِنما قَلبُ غَیْرِکَ کقَلبِکَ لهُ.»؛
از کسى که براو خشم گرفته اى ، صفا و صمیمیّت مخواه و از کسى که به وى خیانت کرده اى ، وفا مطلب و از کسى که به او بدبین شده اى ، انتظار خیرخواهى نداشته باش، که دل دیگران براى تو همچون دل تو براى آنهاست.

19- برداشت نیکو از نعمتها
«أَلقوا النعَمَ بِحُسْن مُجاوَرَتِها وَ التمِسُوا الزِّیادَةَ فیها بِالشکرِ عَلیْها، وَاعلَمُوا أَنَّ النفسَ أَقبَلُ شَىْء لِما أَعطَیتَ وَ أَمنَعُ شَىْء لِما مَنَعْتَ.»؛
نعمت ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزارى افزون کنید، و بدانید که نفس آدمى رو آورنده ترین چیز است به آنچه به او بدهى و بازدارنده ترین چیز است از آنچه که از او بازدارى.
 

20- خشم به زیردستان
«أَلغضَبُ عَلى مَنْ تملِکُ لُؤمٌ.»؛
خشم بر زیردستان از پستى است.

21- عاقّ والدین
«أَلعُقوقُ ثکلُ مَنْ لمْ یَثکَلْ.»؛
نافرمانى فرزند از پدر و مادر، داغِ داغ نادیدگان است.

22- تأثیر صله رحم در ازیاد عمر
«إِنَّ الرَّجُلَ لیَکونَ قَدْ بَقِىَ مِنْ أَجَلِهِ ثلاثونَ سَنَةً فَیَکُونُ وُصُولاً لِقَرابَتِهِ وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیَجعلُهَا الله ثَلاثَةً وَ ثَلاثینَ سَنةً، وَ إِنَّهُ لیَکونَ قَدْ بَقِىَ مِن أَجَلِهِ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ سَنَةً فَیَکونُ عاقّا لِقرابَتِهِ قاطِعًا لِرَحِمِهِ، فَیَجعَلهَا الله ثَلاثَ سِنینَ.»؛
چه بسا شخصى که از عمرش سی سال باقی مانده باشد ولی به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33 سال برساند. و چه بسا کسى که از مدّت عمرش 33 سال باقی مانده باشد، به خاطر آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند آن را به سه سال برساند.

23- نتیجه عاقّ والدین
«أَلعُقوقُ یُعَقبُ الْقلةَ وَ یُؤَدّى إِلَى الذلةِ.»؛
نارضایتى پدر و مادر، کمىِ روزى را به دنبال دارد و آدمى را به ذلت مىکشاند.

24- بىطاقتى در مصیبت
«أَلمُصیبَة لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلجازِع إِثنانِ.»؛
مصیبت براى صابر یکى است و براى کسى که بىطاقتى مىکند دوتاست.

25- همراهان دنیا و آخرت
«أَلناسُ فِى الدنیا بِالاموالِ وَ فِى الاخِرَةِ بالاعمال.»؛
مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند.

26- شوخى بیهوده
«أَلهَزلُ فَکاهَة السفهاءِ وَ صَناعَة الجُهّال.»؛
مسخرگى، تفریح سفیهان و کار جاهلان است.
27- زمان جان دادن
«أذکُر مَصْرَعَکَ بَینَ یَدَىْ أَهلِکَ، وَلا طبیبٌ یَمنعُکَ وَلاحَبیبٌ یَنفعُکَ.»؛
وقت جان دادن خود را نزد خانواده ات به یاد آر که در آن هنگام طبیبى جلوگیر مرگت و دوستى نفع رسانت نباشد.

28- نتیجه جدال
«أَلمِراءُ یُفسِدُ الصِّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أَقَلُّ ما فیهِ أَنْ تکونَ فیهِالمُغالبَة وَ المُغالَبَة أُسُّ أَسبابِ القَطیعَةِ.»؛
جدال، دوستى قدیمى را تباه مىکند و پیوندِ اعتماد را مىگسلد و کمترین چیزى که در آن است غلبه بر دیگرى است، که آن هم سبب جدایى مىشود.
29- حکمت ناپذیرى دل فاسد
«أَلحِکمَة لا تنجَعُ فِى الطباعِ الفاسِدَةِ.»؛
حکمت، اثرى در دلهاى فاسد نمىگذارد.

30- درک لذت
«أَلسَّهَرُ أَلذُّ لِلمَنامِ وَالْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعام.»؛
شب بیدارى، سبب لذتبخشى خواب، و گرسنگى سبب خوش خوراکى در طعام ناب است.

31- اسیر زبان
«راکِبُ الحَرُون أَسیرُ نفسِهِ، وَالجاهِلُ أَسیرُ لِسانِهِ.»؛
کسى که اسیر هواى نفس خویش است؛ گویا بر اسب سرکش، سوار است، و نادان، اسیر زبان خویش است.
 

32- تصمیم قاطع
«أُذکُرْ حَسَراتِ التفریطِ بِأَخذِ تقدیمِ الحَزمِ.»؛
افسوسِ کوتاهى در انجام کار را با گرفتن تصمیم قاطع جبران کن.

33- خشم و کینه توزى
«أَلعِتابُ مِفتاحُ الثقالِ، وَالْعِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ.»؛
خشم و تندى، کلیدِ گرانبارى است و خشم، شدیدتر از کینه توزى است.

34- ظهور مقدَّرات
«أَلمَقادیرُ تریکَ مالا یَخْطُرُ بِبالِکَ.»؛
مقدَّرات، چیزهایى را بر تو نمایان مىسازد که به فکرت خطور نکرده است.

35- خود خواهان مغضوب
«مَن رَضِىَ عَنْ نفسِهِ کَثرَ السّاخِطونَ عَلَیهِ.»؛
هر که از خود راضى باشد، خشمگیران بر او زیاد خواهند بود.

36- تباهى فقر
«أَلفقرُ شَرَهُ النفسِ وَ شِدةُ القنوطِ.»؛
فقر، مایه آزمندىِ نفس و سببِ ناامیدى زیاد است.

37- راه  پرستش
«لو سَلکَ الناسُ وادِیًا شُعَبًا لَسلکتُ وادِىَ رَجُل عَبَدَالله وَحدَهُ خالِصًا.»؛
اگر مردم به راه هاى گوناگونى روند، من به راه کسى که خدا را خالصانه مىپرستد خواهم رفت.

38- آثار گوشتخوارى
«مَن ترَکَ اللحْمَ أَرْبَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ وَ مَنْ أَکَلَ اللحْمَ أَربَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ.»؛
کسى که چهل روز گوشت نخورد، بد خُلقى پیدا کند، و کسى که چهل روز پى در پى نیز گوشت بخورد اخلاقش بد شود.

39- یگانگى خدا
«لم یَزلِ الله وَحْدهُ لا شَىءَ مَعَهُ، ثمَّ خَلقَ الاشیاءَ بَدیعًا وَاخْتارَ لِنفسِهِ أَحسَنَ الاْسْماءِ.»؛
خداوند از ازل تنها بود و چیزى با او نبود، سپس اشیاء را به صورت نوظهور آفرید و براى خودش بهترین نام ها را برگزید.

40- فروتنى
«أَلتواضُعُ أَنْ تعطِىَ الناسَ ما تحِبُّ أَنْ تعْطاهُ.»؛
فروتنى آن است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو چنان باشند.

دعای رجب؛ راز و نیاز، کسب خیر و دفع شر

هر لحظه ماه رجب، از خیرات و برکات بسیاری برخوردار است که می‌طلبد با هوشمندی قدر آن را دانسته و به منظور کسب هرآنچه خیر و نیکی است از این فرصت بهره‌ بگیریم، یکی از اعمال این ماه قرائت دعای رجب پس از نمازهای واجب است .

دعای رجب همراه با ترجمه فارسی:

یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ ؛ اى که براى هر خیرى به او امید دارم

وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ ؛ و از خشمش در هر شرى ایمنى جویم

یا مَنْ یُعْطِى الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ ؛ اى که مى‌دهد (عطاى) بسیار در برابر (طاعت) اندک

یا مَنْ یُعْطى مَنْ سَئَلَهُ ؛ اى که عطا کنى به هر که از تو خواهد.

یا مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ ؛ اى که عطا کنى به کسى که از تو نخواهد.

وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ ؛ و نه تو را بشناسد

تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً ؛ از روى نعمت بخشى و مهرورزى

اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِیّاکَ ؛ عطا کن به من به خاطر درخواستى که از تو کردم

جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَ جَمیعَ خَیْرِ الاْخِرَةِ ؛ همه خوبى دنیا و همه خوبى و خیر آخرت را

وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى ؛ و بگردان از من به خاطر همان درخواستى که از تو کردم

اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنْیا وَ شَرِّ الاْخِرَةِ ؛ همه شر دنیا و شر آخرت را

فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَیْتَ ؛ زیرا آنچه تو دهى چیزى کم ندارد(یا کم نیاید)

وَ زِدْنى مِنْ فَضْلِکَ یا کَریمُ ؛ و بیفزا بر من از فضلت اى بزرگوار

یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ ؛ اى صاحب جلالت و بزرگوارى

یا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ ؛ اى صاحب نعمت و جود

یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتى عَلَى النّارِ ؛ اى صاحب بخشش و عطا حرام کن محاسنم را بر آتش دوزخ

آموزش تجويد استاد سيد محسن موسوي

خاطرات منتشر نشده آيت الله مجتهدي تهراني از حضرت امام(ره)

بخش اصلي خاطراتي که پيش روي شماست برگرفته از گفت و گوي منتشر نشده اي است که در مورخه 25/11/71 با عالم رباني و استاد بزرگوارم مرحوم آيت الله حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني «رضوان الله تعالي عليه» در باره سرگذشت و خاطرات ايشان داشته ام.علاوه بر آن در مواردي نيز از رواياتي که در سخنراني ها،مجالس درس يا محافل خصوصي از منش و سيره عملي امام بيان داشته اند،بهره گرفته و آنچه را که در اين باره گرد آورده ام به ترتيب تاريخ تنظيم کرده ام.بي ترديد خاطرات و گفتني هاي استاد ارجمند از دوران طولاني ارتباط با امام راحل فراتر از آن است که در اين نوشتار مي خوانيد؛از اين روي اميد آن دارم که در آينده با استفاده از ساير يادگارهاي شفاهي و مکتوب آن استاد بزرگوار، به تکميل اين مجموعه توفيق يابم. محمد رضا کائيني

به گزارش نمانيوز، وقتي من در سنه 63 قمري براي ادامه تحصيل به قم رفتم، مرحوم حاج شيخ، مؤسس حوزه، از دنيا رفته بودند وآيات ثلاث، حوزه را اداره مي‌كردند. ما از همان روزها و هفته‌هاي اول، بر اثر تعليمات اخلاقي استادمان، مرحوم حاج شيخ اكبر برهان، در پي اين بوديم كه ببينيم درس اخلاق خوب در كجا تدريس مي‌شود. در آن مقطع دو درس اخلاق در حوزه تشكيل مي‌شد. يكي مربوط به مرحوم حاج آقا حسين فاطمي بود كه در منزلشان بود و به دعاي توسل ختم مي‌شد و يكي هم عصرهاي جمعه بود كه مرحوم امام (ره) در مدرس زير كتابخانه مدرسه فيضيه درس اخلاق داشتند و عده زيادي از اهل علم و كسبه و مردم عادي در آن شركت مي‌كردند. چهره‌هاي شاخصي از فضلا هم آنجا بودند و بر شركت در آن درس مداومت داشتند. از جمله چيزهائي كه يادم هست امام در اين درس‌ها بارها بر آن تأكيد مي‌كردند اين بود كه: «ما بايد قدر انسان آفريده شدن خودمان را بدانيم. ما تنها موجودي هستيم كه خداوند،‌ راه كمال را به روي او باز گذاشته است. اين موهبتي است كه ساير موجودات و حيوانات از آن بي‌بهره‌اند». خصوصيت اين درس اين بود كه در مخاطبين حالت رخوت و سستي ايجاد نمي‌كرد و حال آنكه گاهي اوقات مخاطبين به دام افرادي مي‌افتند كه مدعي درس اخلاق و سير و سلوك هستند و آنها را از درس خواندن و حتي زندگي عادي، باز مي‌دارند. من بارها گفته‌ام اگر از ميان طلاب كساني باشند كه ‌به چنين محافلي رفت و آمد كنند،‌ اصلاً به درد طلبگي نمي‌خورند. يك عده از همان زمان با درس اخلاق ايشان مخالفت مي‌كردند و نسبت‌هائي مي‌دادند، از جمله نسبت صوفي‌گري و سير و سلوك.از طرفي، دستگاه و حكومت هم به درس اخلاق ايشان حساس شده بود، چون گريزهاي سياسي هم مي‌زدند، به همين دليل ايشان بعد از مدتي درس را تعطيل كردند. بعد از اين ماجرا ما امام را تقريباً هر روز و مرتباً در نماز جماعت مرحوم آيت‌الله آسيد محمدتقي خوانساري در مدرسه فيضيه مي‌ديديم. ايشان لحظاتي قبل از نماز مي‌آمدند و در صف اول، جانمازشان را پهن مي‌كردند و مرحوم آيت‌الله اراكي هم كنار امام و پشت سر مرحوم آيت‌الله خوانساري مي‌نشستند و با هم به ايشان اقتدا مي‌كردند. شب‌هائي كه آقاي خوانساري نمي‌آمدند، آيت‌الله اراكي امام جماعت مي‌شدند و امام هم به ايشان اقتدا مي‌كردند و شب‌هائي كه نه آقاي خوانساري و نه آقاي اراكي بودند، امام، امامت مي‌‌كردند. به ياد دارم يك شب اين اتفاق افتاد و هر دوي آن بزرگواران نبودند و ما به امام اقتدا كرديم.
علاوه بر اين خاطرم هست که ايشان در آن نماز باران معروف آيت الله خوانساري هم شرکت داشتند. به هر حال بعد از تعطيل درس اخلاق نيز تقواي امام كاملاً براي همه واضح بود و ايشان در اين جنبه‌ها از دو شخصيت بزرگ متأثر بود: يكي مرحوم آميرزا جواد آقاي ملكي تبريزي و مهم تر از او مرحوم آيت‌الله شاه‌آبادي كه امام، ايشان را از همه اساتيدشان بيشتر دوست داشتند و به ايشان «روحي‌ فداه» مي‌گفتند. من قبل از اينكه به قم منتقل شوم، در دوران نوجواني ايشان را درك كرده بودم.ايشان در مسجد جامع تهران اقامه جماعت مي کردند و واقعا هم شخصيت جذابي داشتند.جالب اينجاست كه من براي طلبگي خودم، پيش ايشان استخاره كردم.
بعد از آمدن مرحوم آيت‌الله بروجردي به قم و برگزاري درس ايشان، هميشه امام در آخر محفل درس در كنار شخصيت‌هائي مثل مرحوم آيت‌الله گلپايگاني و آيت‌الله داماد مي نشستند.تا جائي كه يادم هست امام درس آقاي بروجردي را مي‌نوشتند. نمي‌دانم تقريرات ايشان چه شده، اگر منتشر شود، جالب خواهد بود. در همان ايام، مرحوم حاج آقا مصطفي، آقازاده ايشان، و يك نفر ديگر، بعدازظهرها به منزل ما مي‌آمدند و حاشيه ملا عبدالله مي‌خواندند.حاج آقا مصطفي هنوز معمّم نشده بود و پالتوئي بود. البته ايشان بعدها به مقامات بالاي علمي رسيد.او عمدتاً سر درس ها و از جمله در درس امام،خيلي جدي اشكال مي‌كرد. من يك بار به شكل اتفاقي به درس امام رفتم و ديدم كه مرحوم حاج آقا مصطفي با شدت سر موضوعي با امام بحث مي‌كند.وقتي هم كه بحث بالا مي‌گرفت، تعبيرات جالبي بين آن دو رد و بدل مي‌شد كه حاضرين شنيده‌اند. يكي ديگر از آقازاده‌هائي كه يادم هست اهل اشكال و بحث با پدرش بود، مرحوم حاج‌ آقا رضاي صدر بود که با جديت با پدرش مرحوم آيت الله صدر بحث مي کرد.
بعد از چند سال حضور در درس مرحوم‌ آيت‌الله بروجردي، به واسطه عذري كه برايم پيش آمد، مجبور شدم به تهران برگردم.دو سال در كنار مرحوم آشيخ‌ محمد حسين زاهد در مسجد امين‌الدوله براي محصلين تدريس مي کردم و بعد از رحلت ايشان به مسجد ملا محمد جعفر و مدرسه كنوني منتقل شديم. در اينجا با مرحوم آقاي آسيد محمد صادق لواساني كه دوست صميمي امام بودند، هم محلي بوديم. گاهي اوقات وقتي به جلسات روضه منزل آقاي لواساني مي رفتم، امام هم از قم تشريف آورده بودند و اظهار لطف مي‌كردند. اواخر دهه 40 بود كه وقتي يک بار من از مجلس روضه بيرون آمده بودم، امام از آقاي لواساني پرسيده بودند: «آقاي مجتهدي در تهران چه مي‌كند؟» آقاي لواساني گفته بودند:«در محله ما مدرسه‌اي دائر كرده‌اند و آسيد محمد رضاي ما هم پيش ايشان درس مي‌خواند.» يادم هست وقتي قضيه دستگيري و حصر و بعد از آن آزادي امام پيش آمد، با يكي از دوستان، براي ديدار از ايشان به قم رفتيم. وقتي كنارشان نشستم، بلافاصله از من پرسيدند:«آسيد محمدرضا چه مي‌خواند؟» حضور ذهن عجيبي داشتند و در ميان آن همه جمعيت و مسائل فراواني كه برايشان پيش آمده بود،اين موضوع را از ياد نبرده بودند.از همان وقت تا پايان عمر امام، آقاي لواساني كه مرتباً خدمت ايشان مي‌رفتند، عمدتاً مسائل مربوط به مدرسه ما و موفقيت‌هاي آن را به عرض ايشان مي‌رساندند و اين موجب شده بود كه امام التفات زيادي نسبت به مدرسه ما داشته باشند. بارها مي‌شد که براي ما شاگرد مي فرستادند يا وقتي از ايشان سئوال مي‌شد در تهران در كدام مدرسه درس بخوانيم، افراد را به مدرسه ما احاله مي‌دادند.از جمله الطاف ايشان به مدرسه اين بود که وقتي در اواخر عمر،اذن تصرف وکلايشان در وجوه را از نصف به ثلث تقليل دادند؛در مورد اجازه شان به بنده،در همان حد نصف نگه داشتند تا مخارج مدرسه تامين شود.به طلاب و تربيت شدگان مدرسه ما هم علاقه و لطف زيادي داشتند.بسياري از انقلابيون، شخصيت‌هاي نظام و اطرافيان ايشان در همين مدرسه تربيت شده بودند. افرادي مثل آقايان ناطق نوري، محتشمي، ناصري، عسگراولادي، دكتر حسن حبيبي، مرحوم شهيد چمران، مرحوم دكتر قندي، مرحوم دكتر فياض بخش و بسياري ديگر. مرحوم آيت‌الله نجفي مرعشي، يك روز فرموده بودند:« خدمتي كه فلاني و مدرسه‌اش به انقلاب كرده‌اند، هيچ كس نكرده، به جهت اينكه بسياري از شخصيت‌هاي انقلابي در همين مدرسه تربيت شدند».
يك بار هم آيت‌الله صافي براي من نقل كردند كه به اتفاق شوراي مدرسين قم با امام جلسه داشتيم و ايشان از وضع حوزه‌ها گلايه داشتند كه محصولات آن ديگر مثل قبل از انقلاب نيست. من به ايشان عرض كردم كه اگر در آينده مدرسه‌اي باشد كه مجتهدين از آن بيرون بيايند، همين مدرسه فلاني است كه ايشان با لطف فرمودند مي‌دانم.
در جريان آغاز نهضت، صبح 15 خرداد بود که از دستگيري امام مطلع شدم. جريان هم از اين قرار بود كه من به اتفاق يكي از رفقا داشتيم از جلسه اي بيرون مي‌آمديم كه ديديم وضعيت شهر کاملاً غيرعادي است. يك نفر به ما رسيد و گفت:« ديشب در قم آقاي خميني را گرفته‌اند.» وقتي اين خبر را شنيدم، حالت کسي را داشتم که ناگهان به برق وصل شده باشد و خيلي وحشت کردم، چون ايشان بعد از رحلت آيت‌الله بروجردي زير بار مرجعيت نرفته بودند و كسي كه مرجع نباشد، طبيعتاً مصونيت قانوني ندارد.شديداً نگران بوديم که نکند كاري را كه در مورد فدائيان اسلام كردند، در مورد ايشان هم تكرار كنند، چون ما آنها را هم از نزديك ديده بوديم و مي‌شناخيتم؛ولي خوشبختانه علما از شهرها آمدند و مرجعيت ايشان را اعلام كردند و همين موجب شد كه دستگاه نتواند كاري بكند. حضور علماي بلاد در تهران، بسيار آثار خوبي داشت و بعضي‌‌از آنها بسيار استقامت كردند، چون رژيم فشار مي‌آورد كه برگردند.مرحوم آقاي ميلاني را كه مي‌خواستند براي اعتراض به تهران بيايند، برگردانده بودند؛ ولي ايشان از راه ديگري خودشان را به تهران رساندند. در همان ايام يادم هست يك روز مصادف با شهادت امام جعفر صادق (ع) بود و آقاي ميلاني در منزلي كه اقامت داشتند،مجلس روضه‌اي را برگزار كرده بودند. قرار بود مرحوم آقاي كافي به منبر برود، بلافاصله مأمورين آمدند و ممانعت كردند و گفتند شما حق نداريد جلسه بگيريد. آقاي ميلاني گفتند:« روز شهادت امام صادق (ع) است و اين آقا مي‌خواهد منبر برود و فقط در فضايل و مناقب ايشان صحبت کند.»آنها به جدّ گفتند كه نمي‌شود. آقاي ميلاني با عصبانيت به آقاي كافي گفتند: «پس دعا كنيد آقا! » مرحوم كافي با آن تيزي و زرنگي‌اي كه داشت،‌ دعاي فرج امام زمان (عج) «الهي عظم‌البلاء...» را خواند و در خلال آن تقريباً يك شبه منبري رفت. اين حركت ايشان بسيار براي من جالب بود.
مرحوم‌ آيت‌الله نجفي مرعشي هم که در همان ايام در تهران بودند، به مدرسه ما آمدند و از اينجا بازديد و بسيار اظهار خوشوقتي كردند. بعد از حدود يك سال خوشبختانه امام از زندان و حصر،آزاد شدند و در قم به ديدار ايشان رفتيم.
بعد از تبعيد امام، تقريباً تا يك سال كسي با ايشان ارتباطي نداشت. وقتي به نجف رفتند، من نامه‌ تبريكي برايشان نوشتم و اميدي هم به جواب نداشتم. يك روز ديدم در منزل ما را زدند و پستچي نامه‌اي را به من داد. ديدم خط امام است. اظهار لطف كرده و در آخر آن هم نوشته بودند: «مصطفي هم سلام مي‌رساند.» بسيار خوشحال شدم، چون اميدي نداشتم كه بگذارند جواب امام به دست ما برسد. به احتمال قريب به يقين نامه را كنترل كرده و ديده بودند كه مطلب سياسي در آن نيست.
يكي دو سال بعد به صورت قاچاقي رفتيم عراق و خدمت امام هم رسيديم. از آن دوران چند خاطره جالب دارم. ايشان ظهرها در مسجد شيخ‌ انصاري نماز مي‌خواندند. من هم علاقمند بودم که در آن سفر،نماز همه مراجع، منجمله نماز امام را درک كنم. يكي از روحياتي كه امام داشتند اين بود كه در عين انقلابي بودن، از كساني كه در كسوت روحانيت،فقط كارشان شعار دادن و رفتارهاي احساساتي بود و به علم و تهذيب چندان اهميتي نمي‌دادند، خوششان نمي‌آمد. يادم هست پس از يكي از نمازهاي ظهر، يكي از همين سنخ افراد كه اسم نمي‌برم،از جا بلند شد كه بين دو نماز سخنراني سياسي تندي بكند و امام با اشاره دست و خيلي جدّي به او گفتند بنشين! و نگذاشتند كه او حرف بزند. اين برخورد ايشان بسيار برايم جالب بود، چون بعدها ديدم كه بعضي از اين تندروها چه سرنوشتي پيدا كردند. يكي از همين افراد كه گذارش به مدرسه ما هم افتاد، گودرزي،موسس گروه فرقان بود. اين فرد، اول به مدرسه ما آمد و طلبه‌ها را تحريك ‌مي كرد و مانع از درس خواندن آنها مي شد و حرف‌هاي بي‌ربطي را اشاعه مي داد.يك روز سر درس با لحن تندي به او گفتم: «برو بيرون منافق!» و از مدرسه بيرونش كردم. او نزد بعضي از پيشنمازهاي تهران رفته و غيبت مرا كرده بود. بعدها كه او رفت و گروه فرقان را تشكيل داد و آقاي مطهري را به شهادت رساند،افرادي كه گودرزي نزد آنها غيبت مرا كرده بود، آمدند و از من حلاليت طلبيدند. كساني كه انقلابيگري‌شان احساسي و بي‌مبناست،‌ خطرساز هستند و امام متوجه اين امر بودند.
نكته جالب ديگر در آن سفر اين بود كه امام از جمله مراجعي بودند كه رساله و كتاب‌هايشان را به هيچ كس مجّاني نمي‌دادند و مي‌فروختند. يادم هست پسردائي ما، آقاي حسن حبيبي، آن زمان در فرانسه بود و از من خواسته بود يك دوره تحريرالوسيله امام را در نجف تهيه كنم و برايش بفرستم. من به خودم گفتم كه مي‌روم خدمت امام و از خودشان مي‌گيرم و مي‌فرستم. رفتم و از امام اين كتاب را درخواست كردم و نكته جالب اينجاست كه فرمودند:« من مقيّدم كتاب به فروش برود.» و با همين عبارت به من فهماندند كه در آنجا كتاب مجاني به كسي داده نمي‌شود. من هم رفتم و آن را از كتابفروشي‌هاي نجف خريدم و براي آقاي دكتر حبيبي فرستادم. ايشان هم چند وقت بعد نامه‌اي برايم نوشت و تشكر كرد.
امام شب‌ها قبل از تشّرف به حرم حضرت علي(ع)، در بيروني منزلشان مي‌نشستند و گاهي اوقات ما هم در آن محفل شركت مي‌كرديم. در آن سفر پدر من هم که مقلد امام بود، همراهم بود.تا اواخر عمر هم اقلام درشت مالي به عنوان وجوهات شرعي براي امام را به من مي‌داد و من خدمت امام مي‌فرستادم.ايشان خيلي دوست داشت كه او را به امام معرفي كنم. اين كار را كردم و امام هم به پدرم تفقد بسيار كردند.
در آن سفر بعضي از دوستان كه از اطرافيان امام بودند، نكاتي را درباره وسواس ايشان در صرف وجوهات شنيدم كه واقعاً برايم لذت بخش بود. مرحوم حاج‌آقا مصطفي در نجف از مراجع ديگري غير از امام هم شهريه مي‌گرفت. ظاهراً ايشان اين كار را بلا اشكال مي‌دانست، كما اينكه خيلي از فضلا و طلاّب از مراجع مختلف شهريه مي‌گيرند، ولي امام در اين موارد احتياط مي‌كردند. موقعي كه مرحوم حاج آقا مصطفي مي‌روند از امام شهريه بگيرند، امام كليد صندوقي را كه در آن پول بوده،جلوي ايشان گذاشته و گفته بودند: « من وظيفه‌ ندارم به شما شهريه بدهم.اگر وظيفه شما شهريه گرفتن است، خودتان برويد از صندوق برداريد.» اين نشاندهنده اين نکته است كه از ديدگاه امام، صرف وجوهات شرعي فوق‌العاده دشوار و دقيق است.مورد ديگر اين است كه مرحوم حاج آقا مصطفي به امام گفته بودند در نجف هوا گرم است و من به كولر نياز دارم. امام به ايشان فرموده بودند: «پدرت كولر ندارد. تو كولر مي‌خواهي؟» امام در آن گرماي سخت نجف حاضر نشده بودند كولر بخرند.
امام در هنگام اقامت در نجف اجازه‌نامه جالبي به خط خودشان براي من نوشتند، چون معمولاً ايشان اجازات را مي‌دادند به برخي از مقرّبينشان بنويسند. ما هم از آن تاريخ ارقام درشت وجوهات را به نجف مي‌فرستاديم. حتي وقتي امام در پاريس هم بودند، توسط شهيد صدوقي براي ايشان وجوهات فرستاديم و تا روزهاي آخر عمر امام هم اين جريان ادامه داشت و رسيدهاي ما حتي در بيمارستان هم مُهر شد.
بعد از پيروزي انقلاب و اقامت امام در جماران، ملاقات‌هاي خصوصي متعددي با ايشان داشتم. گاهي به اتفاق مرحوم آقاي لواساني و گاهي هم تنها. در اين ملاقات‌ها معمولاً سعي مي‌كردم سئوالات فقهي بپرسم. گاهي اوقات، به خصوص موقعي كه آقاي لواساني هم بودند، سئوال و جواب هاي جالبي مطرح مي‌شد كه بعضي از اينها مي‌تواند آموزنده باشد.قبل از هر چيز بد نيست اشاره کنم که در مواردي از امام مسائلي را مي‌پرسيدم و ايشان مي‌فرمودند نمي‌دانم و اين درس بزرگي بود كه انسان خود را ملزم نداند به هر سئوالي، ولو چيزي كه به آن شك دارد، پاسخ بدهد. مثلاً يك بار از ايشان فرعي در باره ارث زن از شوهر پرسيدم كه زن از زمين‌ ارث نمي‌برد، از هوا ارث مي‌برد؛تكليف آپارتمان‌هائي كه بين زمين و هواست، چه مي‌شود؟ايشان فكري كردند و فرمودند نمي‌دانم. همين حالت را هم در مرحوم آيت‌الله آسيد احمد خوانساري ديده بودم كه وقتي بعضي از سئوالات را از ايشان مي‌پرسيدند، مي‌فرمودند نمي‌دانم. اين نقص نيست،نشانه كمال اخلاقي فرد است كه تا وقتي به يقين نرسيده، حرفي را نزند. يكي از نكاتي كه بارها براي من موجب وسواس شده بود، اين بود كه من به عدالت پيشنمازهائي كه صرفاً نماز جماعت مي‌خوانند و وظيفه و شأن يك روحاني را كه ارشاد مردم و موعظه آنهاست، ‌ رعايت نمي‌كنند، شك داشتم و به اينها اقتدا نمي‌كردم. يك روز به امام عرض كردم كه اين وسواس است يا حقيقت؟امام فرمودند:« تذكر بدهيد كه مردم را نصيحت كنند.» ايشان اين رفتار را موجب سلب عدالت نمي‌دانستند. همين مسئله را من قبل از انقلاب از مرحوم شهيد مطهري پرسيده بودم. يك بار در مشهد داشتم وارد حرم مطهر حضرت رضا (ع) مي‌شدم، ديدم آقاي مطهري دارند از حرم بيرون مي‌آيند. من چون واقعاً به فهم و نظر آقاي مطهري اعتقاد داشتم، همين سئوال را از ايشان پرسيدم كه آيا اين وسواس است؟ ايشان كه ظاهراً مثل من، دل پُري از اين جماعت داشتند، گفتند: «نخير! وسواس نيست ؛کاملاً درست است.»ظاهراً ديدگاه ايشان در اين باره با امام متفاوت بود.
يك بار به امام عرض كردم كه: «آقا‌! ‌بعضي از طلبه‌هاي مدرسه ما تمكّن مالي دارند،‌ولي در عين حال به اين بهانه كه وجوهات، تبرّك و متعلق به امام زمان است،شهريه مي‌گيرند. نظر شما چيست؟» فرمودند:«اگر درس بخوانند و در آينده به درد اسلام بخورند، اشكال ندارد».
مسئله ديگري كه از ايشان سئوال كردم و به نظرم بسيار مهم است، اين است كه قبل از پيروزي انقلاب، متديّنين وقتي ملكي يا مغازه‌اي را از اداره اوقاف اجاره مي‌كردند، علاوه بر اينكه ماهيانه اجاره‌اي را به اوقاف مي‌پرداختند، مي‌رفتند و به مرجع تقليدشان هم اجاره‌‌اي را پرداخت مي‌كردند. اوقاف دست رژيم شاه بود و معلوم نبود كه اين اجاره‌ها واقعاً به مصرف موقوف اليه مي‌رسد يا نه. حالا كه جمهوري اسلامي شده، تكليف چيست؟ ايشان بدون هيچ تعارفي و به صراحت فرمودند: «اگر مسئولين اوقاف كساني باشند كه من معرفي كرده‌ام و به ديانت آنها يقين داشته باشم، ديگر لازم نيست كه افراد به مرجع خود مراجعه كنند؛ ولي اگر همان كارمندهاي سابق و آدم‌هاي بي‌مبالات و غير ملتزم به احكام شرعي باشند،باز هم بايد بروند و به مرجعشان اجاره بدهند.» اين براي من خيلي جالب بود. ايشان نفرمودند چون جمهوري اسلامي شده، ديگر همه چيز به خودي خود،اسلامي است و توجه به اين امر داشتند كه بايد به مرور همه شئون كشور را اسلامي كرد.
مسئله ديگري كه از ايشان سئوال كردم و ايشان به ما وكالتي دادند اين بود كه فتواي ايشان اين بود كه اگر كسي منزلش را بفروشد، بايد خمس آن را بدهد، چون از معونه بودن خارج مي‌شود. اين فتوا براي خيلي‌ها مشكل ايجاد مي‌كرد، به خاطر اينكه فردي بود كه مثلاً يك آپارتمان 50 متري داشت و به زحمت پولي جور كرده بود كه روي آن بگذارد و خانه وسيع‌تري بخرد كه خانواده‌اش وضعيت راحت تري پيدا كنند. اين فرد اگر خمس آن خانه را مي‌داد،ديگر نمي‌توانست خانه بخرد.من هميشه ‌موقعي كه با ايشان صحبت مي‌كردم، سرم را زير مي‌انداختم، چون ايشان ابهتي داشتند كه ممكن بود حرفم يادم برود.پرسيدم:«اين بيچاره ها بالاخره چه بايد بكنند؟» سرم را بلند كردم و ديدم ايشان دارند تبسّم مي‌كنند. فرمودند: «شما از طرف من وكيل هستيد. اگر كسي چنين مشكلي داشت، شما خمس را از او بگيريد و بعد برگردانيد.» اين وكالتي كه ايشان به من دادند، خبرش پخش شد و بسياري از افراد مستضعف آن زمان، طلبه‌ها، پاسدارها كه آن زمان حقوق ناچيزي داشتند، خانه‌شان را كه مي‌فروختند، خمس آن را به ما مي‌دادند و ما هم به نيابت از امام، برمي‌گردانديم.
يك بار هم من خوابي ديده بودم كه آن را براي امام تعريف كردم و تعبيرش را خواستم. داستان از اين قرار بود كه من در خواب ديدم كه امام دارند در خيابان‌ منتهي به بازار تهران حركت مي‌كنند تا به مسجد امام بازار رسيدند. آمدند از پله‌هاي مسجد پائين بروند، من جلو رفتم و زير بغلشان را گرفتم و كمكشان كردم. از ايشان پرسيدم تعبير اين خواب چيست؟ لبخندي زدند و فرمودند: «ان شاءالله كمك كار باشيد».
ما گاهي حامل پيغام‌ها و التماس دعاهاي مردم به امام هم بوديم. مخدّره‌اي در محله ما زندگي مي‌كرد و دختر بيماري داشت. به من گفت:«گوشواره‌اي دارم كه نذر كرده‌ام براي شفاي دخترم به حضرت امام بدهم. به ايشان بفرمائيد دعا كنند دختر من خوب بشود.»آن روز آقاي لواساني هم در جلسه بود و وقتي که من مطلب را گفتم،مطايبه‌اي كرد كه موجب خنده امام شد. امام دعا كردند و آن دختر هم شفا پيدا كرد و مادرشان گوشواره را داد كه ما برديم داديم خدمت امام.
يك بار در يكي از ملاقات‌هاي خصوصي عرض كردم كه ما دوست داريم همراه طلاب مدرسه و اهل محل و كسبه، دسته‌جمعي خدمت شما برسيم. ايشان فرمودند:« مانعي ندارد.» ما پيگير بوديم تا اينكه يك روز آقاي توسّلي به من زنگ زد و گفت:« با حدود صد نفر تشريف بياوريد!»ما قرارمان اين نبود. من هم با حالت اعتراض‌آميز گفتم: «بسيار خوب! من به رفقا مي‌گويم كه نشد.» آقاي توسلي گفت: «تهديد مي‌فرمائيد؟» گفتم: «خير! واقعيت است. من چطور مي‌توانم مردم را جدا كنم؟به همه آنها وعده داده‌ام كه آنها را به ديدن امام مي‌برم.» ظاهراً ايشان رفته و از امام سئوال كرده بود و امام فرموده بودند همه طلبه‌ها و اهالي مسجد ايشان بيايند. ما آن روز تعداد زيادي اتوبوس گرفتيم و همه طلبه‌ها و اهل محل رفتيم ديدار ايشان. در حاشيه اين ديدار اتفاق جالبي افتاد و آن اين بود كه در محله ما پيرمرد زحمتكشي كه ظاهراً مقّني هم بود،به قدري عاشق امام بود كه بارها به من گفته بود:«اگر مرا پيش امام ببري، صدهزار تومان به تو مي‌دهم.» من معمولاً به ايشان مي‌‌گفتم:« شما به آقاي لواساني مراجعه كنيد.» مي گفت:« به آقاي لواساني گفته‌ام، ولي تا به حال نشده.»وقتي قرار شد نزد امام برويم،اين فرد را در بازارچه ديدم. صدايش زدم و پرسيدم: «ديدن آقا رفتي؟» گفت: «نه». گفتم: «صدهزار تومانت كجاست؟» ‌گفت:‌ «آماده است.» گفتم:‌ «فردا بردار بياور.» كه البته ما پول اين آقا را هم گذاشتيم روي كمك‌هائي كه به جبهه مي‌كرديم و داديم به دفتر امام. شب وقتي به مسجد برگشتيم،‌ اين آقا را ديدم و پرسيدم: «آقا را خوب ديدي؟خوش گذشت؟» گفت: «به اندازه يك كربلا رفتن به من مزه داد.» من واقعاً با ديدن حالت افرادي مثل اين پيرمرد كه اين طور امام را دوست داشتند، ياد آن حديث معروف اميرالمومنين (ع) مي‌افتادم كه مي‌فرمودند: با مردم جوري زندگي كنيد كه تا زماني كه زنده هستيد، دوستتان داشته باشند و وقتي هم از دنيا رفتيد، گريه كنند. امام واقعاً مصداق اتّم اين حديث بود و علت اصلي‌اش هم اخلاص ايشان بود. امام واقعاً به خاطر خدا هر قدمي را برمي‌داشت. مردم به همان ميزان كه از ريا بدشان مي‌آيد، اخلاص را دوست دارند. مردم ايمان داشتند كه ايشان هر چه مي‌گويد به خاطر خدا مي‌گويد و با طيب خاطر و از روي علاقه، حرف ايشان را مي‌پذيرفتند. الان هم كه مردم به رهبر انقلاب، آيت‌الله خامنه‌اي، علاقه دارند به خاطر اخلاص ايشان است. اخلاص موضوع پيچيده‌اي نيست كه معلوم نباشد. مردم خيلي راحت مي‌فهمند كه چه كسي اخلاص دارد يا ندارد و خيلي راحت هم در اين زمينه قضاوت مي‌كنند.انسان اگر بخواهد چه در اين دنيا و چه در آن دنيا زندگي سعادتمندانه‌اي داشته باشد، رمز آن اخلاص است. رمز ماندگاري نام فرد هم اخلاص است. علاوه بر اخلاص، يكي از جهاتي كه من به آقاي خامنه‌اي علاقمندم، تواضع ايشان است. يادم هست روز سوم رحلت امام، آقاي خامنه‌اي در دانشگاه تهران فاتحه‌اي گرفتند و ما رفتيم. آقاي فلسفي در منبر از آيت‌الله خامنه‌اي به عنوان رهبر كبير انقلاب نام برد. ايشان بلافاصله در ميانه سخنراني آقاي فلسفي تذكر دادند كه:« خير!‌ رهبر كبير انقلاب، امام هستند.اين عنوان بايد براي امام بماند.» من از اين تواضع ايشان خيلي خوشم آمد و لذا هميشه دعاگوي ايشان و همه مراجع تقليد هستيم.

صفاي ميان شيعيان

رهبر معظم انقلاب در بيان شرح روايتي از امام باقر‌(ع) به تبيين صفاي ميان شيعيان پرداختند.

معظم‌له با اشاره به روايت مذکور در کافي ج۲ ص۱۷۴ بيان داشته‌اند: «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَ يَجِي‏ءُ أَحَدُكُمْ إِلَى أَخِيهِ فَيُدْخِلُ يَدَهُ فِي كِيسِهِ فَيَأْخُذُ حَاجَتَهُ فَلَا يَدْفَعُهُ فَقُلْتُ مَا أَعْرِفُ ذَلِكَ فِينَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَلَا شَيْ‏ءَ إِذاً قُلْتُ فَالْهَلَاكُ إِذاً فَقَالَ إِنَّ الْقَوْمَ لَمْ يُعْطَوْا أَحْلَامَهُمْ بَعْد».

فى الكافى، عن الباقر(عليه‌السّلام)؛ «أيجى‌ء احدكم الى اخيه فيدخل يده فى كيسه فيأخذ حاجته فلا يدفعة». حضرت امام محمد باقر(عليه‌السّلام) از يكى از اصحابشان سؤال مي‌كنند - «كه اين مقدمه ديگر ذكر نشده كه آن صحابى كه بود و چه سؤالي كرده بود و از كجا آمده بود؛ اينها ديگر توى اين روايت نيست» - كه آيا در آنجائى كه شما هستيد، وضعيت اينجورى است كه يكى از شماها دستش را توى جيب برادر دينى‌اش بكند و هر چه كه لازم دارد، از توى جيب او بردارد، او هم ناراحت نشود؟ به اين حد رسيده‌ايد كه جيبتان براى همديگر رايگان باشد؟

مرحوم حرزالدين نقل مي‌كند كه «شيخ خضر» هم عصر مرحوم كاشف‌الغطاء، از علماى بزرگ بود و خيلى مورد توجه مردم قرار داشت. مي‌گويد در روز عيد، مردم نجف و عشاير و آنهايي كه به شيخ خضر علاقه داشتند، منزل او آمدند و هدايايي آوردند - پول آوردند، طلا آوردند - و همين طور جلوى ايشان مي‌گذاشتند و ايشان هم آن پولها و طلاها را جلوى دستش گذاشته بود و همان طور روى هم كوت (انباشته) شده بود. بعد شيخ جعفر كاشف‌الغطاء آمد. (معلوم مي‌شود آن وقتها هنوز شيخ جعفر به مقام رياست نرسيده بود). ايشان آمد و نشست و چشمش به اين پولها و طلاها افتاد. بعد يواش‌ يواش نزديك ظهر شد و مردم رفتند. شيخ جعفر بلند شد گوشه‌ى عبايش را پهن كرد و اين طلاها و پولها را گوشه‌ى عبايش ريخت و گفت، خداحافظ شما، و رفت! شيخ خضر هم نگاهى كرد و چيزى نگفت؛ كأن لم يكن شيئاً مذكورا!

حالا اين قصه‌اى كه نقل كردم، دنباله هم دارد، كه دنباله‌هايش باز از اين جالبتر هم هست.

به هر حال حضرت سؤال مي‌كنند كه در اموال شخصى، شما اينجور هستيد كه مثلاً قبايتان را آنجا آويزان كرده‌ايد، رفيقتان مى‌آيد دست مي‌كند توى جيب قباى شما و يك مقدار پولى كه لازم دارد، برمي‌دارد و بقيه‌اش را آنجا مي‌گذارد و بعد راه مى‌افتد مي‌رود، به شما هم اصلاً برنخورد و ناراحت نشويد؟ چنين وضعى بين شما هست؟ «فقيل ما اعرف ذلك فينا». آن راوى گفت كه در بين خودمان اينجور، وضعى نيست. «فقال فلا شى‌ء اذاً»؛ فرمود: پس هنوز خبرى نيست، هنوز چيزى نيست.

من اينجا اين حاشيه را اضافه كنم كه اين مربوط به زمان امام باقر(عليه الصّلاة و السّلام) است. در آن زمان، شيعه تدريجاً داشت شكل مي‌گرفت. بعد از حادثه‌ى عاشورا، در ظرف اين ۳۳ سال، ۳۴ سالى كه دوران امام سجاد(عليه الصّلاة و السّلام) بود، تدريجاً و يواش‌يواش مردم جمع مي‌شدند؛ چون بعد از حادثه‌ى عاشورا، آن شدت عملى كه به خرج داده شده بود، شيعه را متفرق كرد؛ بعضى‌ها برگشتند، بعضى‌ها منصرف شدند، بعضى‌ها از ولايت اهل بيت پشيمان شدند؛ هر كسى به يك طرفى رفت. در اين ۳۴ سال، يواش‌يواش مردم جمع شدند. در زمان امام باقر(عليه الصّلاة و السّلام) مردم بيشتر جمع شدند. مردم تدريجاً در شهرها، در نقاط مختلف، نزديك و دور، جمع مي‌شدند. اين مربوط به آن وقت است كه حضرت مي‌خواهند بگويند، اين كانونهاى تشيع را بايد در سرتاسر دنياى اسلام اينجورى تشكيل دهيد، اينجور با هم باصفا باشيد.

حضرت وقتى فرمودند «فلا شى‌ء» - هنوز هيچ خبرى نيست؛ آنى كه بايد بشود، نشده است - آن طرف ترسيد؛ «قيل فالهلاك اذاً؟». «هلاك» در اينجا و در خيلى جاهاى ديگر به معناى مردن نيست؛ به معناى بدبخت شدن است: يعنى پس ديگر بدبخت شديم آقا؟ ديگر هيچى نيست؟ «فقال انّ القوم لم‌يعطوا احلامهم بعد». «احلام» در اينجا جمع «حلم» است. ماده‌ى «حَلُمَ يَحلُمُ» به معناى حلم ورزيدن است؛ با «حَلَمَ يَحلُمُ» كه به معناى رؤيا و اضغاث احلامى كه در قرآن هست، تفاوت دارد؛ آن از باب نَصَرَ يَنصُرُ است، حَلَمَ يَحلُمُ است؛ اين از باب شَرُفَ يَشرُفُ است؛ حَلُمَ يَحلُمُ. اينجا احلام جمع حلم است. پس هنوز به آن بردبارى و آن ظرفيت لازم نرسيده‌ايد. بنابراين به معناى هلاك نيست كه بگوئيم نابود شديد، عذاب خدا گريبان شما را گرفت؛ نه، به معناى اين است كه هنوز آن ظرفيت لازم را پيدا نكرده‌ايد.

منبع: پايگاه اطلاع‌رساني رهبر معظم انقلاب

ايرانيان چگونه شيعه شدند؟

سابقه دين اسلام در سرزمين ايران به عصر حيات «پيامبر اكرم(ص)» و نامه آن حضرت به «خسرو پرويز» شاه ايران برمي‏گردد؛ و ورود رسمي اين دين به اين سرزمين، به سال ۱۶ هجري و در زمان حكومت «عمر بن خطاب» خليفه دوم.
سؤالي كه دراين نوشتار مورد بررسي قرار خواهد گرفت، اين است كه چگونه ايرانيان به سوي تشيع گرايش يافتند؟

سابقه دين اسلام در سرزمين ايران به عصر حيات «پيامبر اكرم(ص)» و نامه آن حضرت به «خسرو پرويز» شاه ايران برمي‏گردد؛ و ورود رسمي اين دين به اين سرزمين، به سال ۱۶ هجري و در زمان حكومت «عمر بن خطاب» خليفه دوم.

اما سؤال اساسي اين است كه به رغم ورود اسلام به ايران در دوره خلفا و همچنين به رغم آنكه ايرانيان قرون اوليه، اكثراً جزو اهل سنت بودند، چگونه شد كه هم اينك شاهد اكثريت ايرانيان شيعي هستيم؟

در اين نوشته، بحث كلامي مطرح نيست. بلكه از ديدگاه "جامعه‏شناسي تاريخي " بررسي مي‏كنيم كه چه تحولاتي باعث شد كه اكثر ايرانيان، شيعه شوند.

در خصوص سؤال فوق دو دسته پاسخ ارائه شده است:

۱. پاسخ هاي نادرست و افسانه‏اي.

۲. پاسخ صحيح و منطقي.

در اينجا ضمن طرح چند پاسخ افسانه‏اي و نقد آنها، در انتها پاسخ صحيح را ارائه خواهيم كرد.

۱. پاسخ‏هاي نادرست و افسانه‏اي:

۱ ـ ۱. ازدواج امام حسين (ع) با شهربانو دختر يزدگرد سوم از سلسله ساساني، باعث علاقه ايرانيان به اهل بيت(ع) و در نتيجه تشيع ايرانيان شده است.

نقد اين پاسخ:

اولاً: اساس چنين داستاني صحيح نيست.

ثانياً: لازمه‏ي صحت اين داستان آن است كه ايرانيان مي‏بايست به خود سلسله ساسانيان علاقه داشته باشند، تا به دامادشان هم علاقه داشته باشند. در حالي كه ايرانيان اجازه داده‏اند تا اين سلسله براحتي فرو بپاشد و حتي يزدگرد نيز پا به فرار گذاشت و در شهرهاي مختلف ايران آواره بود تا اين كه سرانجام توسط "آسياباني ايراني " در "مرو " كشته شد.

ثالثاً: پاسخ ديگري هم شهيد مطهري مي‏دهد و آن اينكه تعدادي از امويان هم با ساسانيان پيوند زناشويي بستند. پس چرا ايرانيان نسبت به امويان علاقه‏مند نشدند؟

۲ ـ ۱. ايرانيان در اصل ضد اعراب، ضد اسلام و ضد مسلمانان بوده‏اند. وقتي ايران توسط مسلمانان فتح شد، ايرانيان مجبور بودند در ظاهر بگويند ما مسلمان شده‏ايم و الا كشته مي‏شدند يا بايد جريمه مي‏پرداختند. لذا در ظاهر اسلام را قبول مي‏كردند اما در واقع همان عقايد زرتشتي‏گري و عقايد قبل از اسلام خود را حفظ كردند و ادامه دادند لكن تحت عنوان شيعه. پس تشيع، مذهبي است كه در اصل به دست ايرانيان ساخته شده و ربطي به اسلام ندارد، بلكه مذهبي ايراني است.

نقد اين پاسخ:

اولاً: اين نظريه زماني مي‏تواند صحيح باشد كه رهبران اصلي شيعه ايراني باشند؛ در حالي كه همه رهبران اصلي شيعه كه ائمه معصومين عليهم السلام هستند، عرب هستند.

ثانياً: اين نظريه در صورتي صحيح است كه شيعيان اوليه همه ايراني باشند در حالي كه جز تعداد كمي از شيعيان اوليه ـ نظير «جناب سلمان فارسي» ـ غالب شيعيان از عرب‏ها بودند.

ثالثاً: نظريه فوق وقتي مي‏تواند صحيح باشد كه منابع و متون اصلي شيعه با ساير مسلمانان تفاوت مي‏داشت و مي‏بايست اين تفاوت در منابع ايراني خود را نشان دهد. در حالي كه اينطور نيست. اولين منبع اصلي مسلمان قرآن كريم است كه شيعه و غير شيعه به آن اعتقاد دارند. دومين منبع سنت است. اجماع هم به همان كتاب و سنت برمي‏گردد و عقل به مستقلات عقليه باز مي‏گردد كه اختصاص به ايرانيان ندارد بلكه مربوط به همه است.

رابعاً: نظريه فوق وقتي مي‏توانست قرين واقع باشد كه ايرانيان از همان قرون اوليه تماماً شيعه باشند. در حالي كه ايرانيان در اين دوره‏ها غالباً غير شيعه بوده و به اسلام اهل سنت گرايش داشتند و اكثر رهبران اهل سنت هم از ايرانيان بودند. همچنين مؤلفان متون ديني اهل سنت اكثراً ايراني هستند و اين نكته‏اي است كه شهيد مطهري در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مي‏آورد.

خامساً: رهبران و دانشمندان شعيه تا قرن دهم اكثراً غيرايراني بودند و خارج از ايران زندگي مي‏كردند. «شيخ مفيد»، «سيد مرتضي»، «محقق حلي»، «شهيد اول و ثاني» و علماي جبل عامل كه بعدها به دعوت صفويه به ايران آمدند و همچنين «محقق كركي» كه حوزه‏هاي علميه شيعه را در ايران و عراق و مناطق ديگر گسترش داد، همه غيرايراني بودند. اين نكته صحيح است كه فرهنگ، زبان و زمان و مكان و رسم و عادات در آموزه‏هاي مذهبي تأثيرگذار است. اما اينگونه نيست كه اين عوامل سبب شوند يك مذهب تشيع خاص ايرانيان تأسيس شده باشد. اتفاقاً فقه شيعي بر عنصر زمان و مكان، تاريخ و غيره تأكيد فراوان دارد. بنابراين، تأثير و تاثر قابل انكار نيست ولي مسأله نمي‏تواند تعيين كننده باشد.

برخي آموزه‏هاي فلسفي قبل از اسلام به بعد از اسلام هم منتقل شده است. بعضي از عادات و داستان‏ها هم منتقل شده است. در واقع ايرانيان برخي از ميراث‏هاي خود را حفظ كرده‏اند، اما آن را هرگز جزيي از تشيع ندانسته‏اند. بلكه يكسري از اين مسائل مربوط به آداب و رسوم ملي ماست كه ربطي به تشيع ندارد. مثل زبان فارسي، عيد نوروز و... ايرانيان هيچ گاه زبان فارسي را رها نكردند. زيرا بين اسلام و ايران تضادي نبوده است. بلكه در مواردي كه تعارضي وجود داشته، ايرانيان خود به نفع اسلام از آن دست كشيده‏اند و اسلام را مقدم دانسته‏اند.

۳ ـ ۱. ايرانيان تا قرن دهم سني بودند. از آن پس با زور صفويان به شيعه گرايش يافتند. زيرا شاه اسماعيل صفوي وقتي در تبريز تاج گذاري كرد، بسياري از سني‏ها را قتل عام نمود.

نقد پاسخ فوق:

اولاً: شاه اسماعيل يك جوان ۱۴ ساله بود و نمي‏توان پذيرفت كه وي بدون حمايت شيعيان به قدرت رسيده باشد. زيرا منطقي نيست كه حاميان وي از سني‏ها باشند و عليه مذهب خود، شاه اسماعيل را به نفع مذهب تشيع حمايت كنند. بنابراين، در ايران آن زمان شيعيان زيادي وجود داشته‏اند كه صفويه به اتكاي آنان توانسته‏اند قدرتي تشكيل دهند و در برابر عثماني كه يك امپراتوري پر قدرت مدعي سني بود، بايستند و مقابله كنند و در نهايت حكومت تشكيل دهند.

ثانياً: در تاريخ ثابت نشده است كه صفويه با زور شمشير شيعه را در ايران به وجود آورده باشند. البته به صورت جزيي و موردي، اهل سنت مورد آزار صفويان واقع مي‏شدند، چنانكه شيعيان مورد آزار عثماني‏ها قرار مي‏گرفتند. روشن است كه عمل هر دو حكومت نادرست و غيراسلامي بوده است.

۲. پاسخ صحيح و منطقي:

نخست بايد بپذيريم كه استقرار و نفوذ يك مذهب در ميان يك قوم، امري نه دفعي بلكه به صورت تدريجي است. ما نبايد به دنبال تاريخ خاص و معيني باشيم. به نظر مي‏رسد از زماني كه اولين ايراني به تشيع گرايش يافته تا زماني كه تشيع در ايران فراگير شد و اكثريت ايرانيان را شيعيان تشكيل دادند، حدود ۱۰ قرن به طول انجاميده باشد.

اتفاقاتي كه طي ۱۰ قرن اوليه اسلام در ايران به وقوع پيوست باعث فراگيري تشيع در ايران شد كه به اجمال مي‏توان آنها را اينگونه مرور كرد:

۱ ـ ۲. نخست آنكه «جناب سلمان» صحابه با وفاي پيامبر و اهل بيت، فردي ايراني و شيعي بود. در يمن نيز ايرانياني وجود داشتند كه متمايل به سمت اهل بيت بودند. يمن توسط حضرت علي (ع) و در زمان حيات رسول اكرم (ص) به اسلام ايمان آورد و اهل يمن از همان زمان با حضرت علي (ع) آشنا شدند؛ در حالي كه ساحل خليج فارس تا يمن تحت نفوذ ايران بود.

۲ ـ ۲. در دوره خليفه دوم، وي تبعيض‏هايي بين عرب و عجم قائل شد كه موجب آزردگي خاطر ايرانيان گرديد. پس از كشته شدن خليفه دوم به دست يك ايراني، فرزند وي چند تن از ايرانيان موجود در مدينه را به قتل رساند. اما وقتي حضرت علي(ع) به حكومت رسيد اعلام كرد كه بين عرب و عجم تفاوتي نيست و عرب هيچ گونه فضلي بر عجم ندارد و اين باعث شد تا ايرانيان به حضرت علي(ع) گرايش پيدا كنند. همچنانكه «امام زين العابدين(ع)» با خريدن و آزاد كردن تعداد زيادي از بردگان و بندگان غير عرب، جمعيت زيادي از مواليان در مدينه ايجاد كرد كه محب اهل بيت(ع) بودند.

۳ ـ ۲. پس از شهادت حسين بن علي(ع) ايرانيان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد: اسلام يزيدي و اسلام حسيني. بني اميه با آن سابقه ظلم‏ها و اعمال تبعيض‏ها نمي‏توانست در قلوب ايرانيان جايي داشته باشد و به صورت طبيعي ايرانيان به سوي امام حسين(ع) و اهل بيت(ع) گرايش پيدا كردند و بعدها در سقوط بني اميه بيشترين كمك‏ها را نمودند. زيرا بني عباس با شعار حمايت از آل محمد (ص) قيام كردند. اما بعد معلوم شد كه اين جريان نيز با جريان اهل بيت فاصله دارد.

۴ ـ ۲. در طول تاريخ، برخي از شاگردان امام جعفر صادق و ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ در ايران حضور يافتند و به طور گسترده مكتب اهل بيت(ع) را تبليغ كرده و ايرانيان را به مذهب آنان دعوت مي‏كردند.

۵ ـ ۲. حضور حضرت امام رضا(ع) در خراسان عامل ديگري است. يكي از دلايلي كه «مأمون» مي‏خواست امام رضا(ع) را وليعهد كند، مقابله با عرب‏هايي بود كه از برادرش «امين» حمايت مي‏كردند. تحليل وي اين بود كه با ولايت عهدي امام رضا(ع) هم ايرانيان شيعي را به سوي خود جذب خواهد كرد و هم شيعيان عرب؛ و اين باعث تقويت قدرت وي و ضعف امين خواهد شد.

۶ ـ ۲. بسياري از امام زادگان از ظلم «منصور دوانيقي» و ديگر خلفاي ستمگر به ايران آمدند و پراكندگي آنان در سراسر ايران عامل ديگري در گسترش تشيع در ايران بود. همانطور كه حضور «حضرت معصومه(س)» در قم، «حضرت شاه چراغ(ع)» در شيراز و «حضرت عبدالعظيم(ع)» در ري، از دلايل مهم روي آوري مردم ايران به سمت تشيع است.

۷ ـ ۲. در عصر سلاطين شيعه‏ي آل‏بويه موجبات تبليغ مكتب اهل بيت(ع) بيش از پيش فراهم شد و كتب مهم شيعي مثل تهذيب، استبصار، كافي و من لايحضره الفقيه در اين زمان تأليف شد. بزرگاني چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي و سيد رضي توانستند در اين عصر اسلام شيعي را به مردم معرفي نمايند.

۸ ـ ۲. در دوره ايلخانان، حضور علامه حلي به مدت ۱۰ سال در ايران و آزادي وي در بيان احكام و مهارت او در فقه و كلام و نيز تلاش‏هاي «خواجه نصير الدين طوسي» عامل ديگري در اين زمينه است.

۹ ـ ۲. حلقه آخر اين جريان تاسيس دولت صفويه و اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي و حضور و دعوت از علماي شيعه از سراسر جهان اسلام است. اين همه سبب شد تا بالاخره در عصر صفويه پس از طي ۱۰ قرن، اسلام شيعي در ايران گسترش يابد و به صورت يك مكتب و مذهب فراگير در اين كشور معرفي شود.

منبع:www.abna.ir

فعاليت 4 مركز ضد‌شيعي در رژيم صهيونيستي

به گزارش الهيات شيعه از قم، حجت‌الاسلام والمسلمن انصاريان بويراحمدي در ديدار رئيس مجلس شوراي اسلامي، با اشاره به تاسيس مجمع جهاني شيعه‌شناسي در سال امام علي(ع) اظهار داشت: براي اثبات حقانيت تشيع و معرفي اهل بيت (ع) طي جلسات متعدد، نيازسنجي‌هاي شيعه به صورت ملي و فراملي با معرفي كامل دين اسلام و شيعه در 20 محور صورت گرفت‌.
وي افزود: در اين راستا 45 كتاب تا پايان سال 90 به چاپ مي‌رسد كه همه آنها از تاليفات مجمع‌ جهاني شيعه‌شناسي به صورت موضوعي به شمار مي‌رود.
رئيس مجمع جهاني شيعه‌شناسي ابراز داشت‌: كتاب‌هاي چاپ شده بسيار تخصصي و كاربردي هستند و كمتر كسي توانسته به اين نحو به بررسي موضوعات خاص با آيات و روايات‌، شرح تفسير و شبهه‌زدايي بپردازد.
وي از به پايان رسيدن تاليف كتاب ثقلين با 13 محور خبر داد و عنوان داشت: اين كتا ب در 10 جلد به چاپ مي‌رسد كه دو جلد آن آماده چاپ شده و كتاب ريشه‌هاي تاريخي تشيع ايران نيز تدوين شده و به زودي منتشر مي‌شود.
انصاريان بويراحمدي از راه‌اندازي كتابخانه تخصصي شيعه‌شناسي در قم خبر داد و بيان داشت‌: به دليل نداشتن دسترسي به مكان مناسب و كافي فاز اول اين كتابخانه راه‌اندازي شده كه 10 هزار عنوان كتاب در آن نگهداري مي‌شود‌.
وي ادامه داد: فعاليت‌هاي اين مركز بدون دريافت هيچ رديف بودجه دولتي انجام مي‌شود و هزينه سال گذشته اين مجموعه بالغ بر يك ميليارد و 300 هزار ميليون تومان بود با اين وجود به دليل كمبود بودجه 54 جلد كتاب آماده انتشار به چاپ نرسيد.
رئيس مجمع جهاني شيعه‌شناسي ادامه داد: هر ماه 40 هزار شماره نشريه تخصصي و خلاصه‌اي از نشريات تخصصي در اين مر كز چاپ مي‌شود.
وي دربخش ديگري از سخنانش به فعاليت چهار مركز ضد‌شيعي در رژيم صهيونيستي اشاره كرد و گفت: بودجه‌هاي اين مراكز به صورت رسمي از سوي منابع ضد‌ديني براي تخريب مسلمانان تامين مي‌شود و اين زنگ خطري براي ماست.

برخی اعمال شب و روز ماه رجب

رجب از جمله ماههای پر فیض و سرشار از برکتی است که باید قدر دانسته شده و از لحظه‌های سراسر معنویت آن برای قرب به خداوند متعال، کسب خیرات و برکات دنیوی و اخروی سود جست.

رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر. هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از پیامبر خدا(ص) نقل است که رجب ماه بزرگ خدا است و ماهی در حرمت و فضیلت به آن نمی‏رسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است، رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسی که یک روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودی خدای بزرگ می‌شود، غضب الهی از او دور و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

از حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام روایت است که: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال، از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.

اعمال شب و روز اول ماه رجب

شب اول

این شب، شب شریفی است و در آن چند عمل وارد شده است:

- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید: اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّی وَ رَبُّکَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

خدایا این ماه را بر ما نو کن به امنیت و ایمان و سلامت و دین اسلام پروردگار من و پروردگار تو (اى ماه) خداى عزوجل مى باشد.

- از حضرت رسول (ص) منقول است که چون هلال رجب را می‏دید می‏گفت: اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَی الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.

خدایا برکت ده بر ما در ماه رجب و شعبان و ما را به ماه رمضان برسان و کمکمان ده براى گرفتن روزه و شب زنده دارى و نگهدارى زبان و پوشیدن چشم و بهره ما را از آن ماه تنها گرسنگى و تشنگى قرار مده.

- غسل

حضرت رسول اکرم(ص) فرموده‌اند: هر کس ماه رجب را درک کند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌شود مانند روزی که از مادر متولد شده است.

- زیارت امام حسین (ع)

- بعد از نماز مغرب بیست رکعت، یعنی ۱۰ نماز دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.

- بعد از نماز عشا دو رکعت نماز گزارده شود: در رکعت اول حمد و ألم نشرح یک مرتبه و توحید سه مرتبه و در رکعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سی مرتبه لا اِلَهَ اِلا اللهُ بگوید و سی مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالی گناهان او را بیامرزد مانند روزی که از مادر متولد شده است.

- احیاى شب اول ماه: شیخ طوسى در «مصباح المتهجد» از امام صادق(ع) از جدش از امیر مؤمنان على(ع) نقل کرده است که آن حضرت دوست داشت که در چهار شب از شبهاى سال، فارغ از هر چیز، به عبادت بپردازد: شب اول ماه رجب، شب نیمه شعبان، شب عید فطر و شب عید قربان.

روز اول رجب

این روز، روز شریفی است و برای آن چند عمل ذکر شده است:

- روزه

- غسل

- زیارت امام حسین (ع)

آيا تشيع مكتبي ايراني است

اشاره:

آيت‌الله سبحاني در اين نوشتار به شبهات مطرح شده در خصوص ايراني بودن مكتب تشيع مستدل و محكم پاسخ گفتند.


بر اساس يافته‌ها و ادله قطعي تشيع در عصررسول خدا‌(ص) هستي پذيرفته و بذر آن به وسيله خود پيامبر‌(ص) افشانده شده است و گروهي در زمان پيامبر(ص) و پس از رحلت وي، به نام شيعه علي‌(ص) شناخته مي‌شدند و همگي اين گروه، از تبار عرب عدناني يا قحطاني بودند.

*نظر مستشرقان

ولي برخي از مستشرقان، غافل از ريشه‌هاي تشيع، آن را زاييده فكر ايرانيان دانسته و مي‌گويند: در جامعه ايراني شاهان سلطنت مي‌كردند و سلطنت آنان موروثي بود، ايرانيان نيز پس از ورود به اسلام، اصل خود را در مورد اسلام پياده كرده و علي و فرزندان او را وارث پيامبر دانستند، بر اين اساس، هر امامي، وارث امام پيشين بوده و از اين طريق اصل وراثت حكومت را محفوظ نگاه داشتند.

*رد نظريه مستشرقان

اين انديشه به قدري نارسا و بي‌پايه است كه اصلا نبايد آن را جزو فرضيه‌ها شمرد.

اولا در امت‌هاي گذشته كه نبوت بالاترين مقام ديني است، به ظاهر موروثي بود، چنان كه قرآن مي‌فرمايد:« أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آَتَيْنَا آَلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآَتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا»[1]

يا اين كه نسبت به پيامبر‌(ص) و خاندانش بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد مي‌ورزند، ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و حكومت عظيمي در اختيار آنان نهاديم.

آنگاه كه ابراهيم به مقام امامت رسيد، از خدا خواست امامت را در ذريه او نيز قرار دهد، خدا نيز با درخواست او موافقت كرد اما مشروط بر اين كه در ميان فرزندان صالح و عادل او قرار گيرد چنان كه مي‌فرمايد:

« وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»[2]

«خدا گفت: من تو را پيشواي مردم مي‌سازم ابراهيم عرض كرد : از دودمانم نيز اماماني قرار بده فرمود: عهد و پيمان من به ستمكاران نمي‌رسد.

اوصياي تمام پيامبران، از همان دودمان بودند و نه غير آن، حتي در جامعه عرب كه بت‌پرست بودند، آنچنان نبود كه با مرگ شيخ قبيله شيرازه قدرت پاشيده شود و فرد بيگانه‌اي جاي او را بگيرد، بنابراين موروثي بودن رهبري از ويژگي‌هاي ايرانيان نبود، بلكه اين اصل در جوامع ديگر نيز به نوعي حاكم بوده و اگر موروثي بودن حكومت، سبب گرايش ايرانيان به تشيع گردد، بايد سبب گرايش ديگر جوامع نيز بشود، زيرا اين اصل در چشم‌انداز تمام مردم آن زمان قرار داشت.

ثانيا، همان‌طوري كه گفته شد، تشيع در مدينه متولد شد و در زمان رسول خدا(ص) پيش رفت و اين؛ پيش از آن بود كه ايرانيان به اسلام مشرف شوند.

اميرمومنان(ع) آنگاه كه به منصب خلافت ظاهري رسيد، سه نبرد سنگين با پيمان شكنان و ستمكاران و خوارج داشت و لشكر او را عمدتا عرب‌هاي اصيل يمني و حجازي تشكيل مي‌دادند، تاريخ مي‌گويد: ستون فقرات ارتش علي را گروهي از قريش و گروه ديگري از اوس و خزرج و قبائلي از يمن مانند: «مذحج»،« همدان»، «طي»، «كنده»، «تميم» و «مضر» تشكيل مي‌دادند، سران و فرماندهان سپاه او همگان عرب اصيل بودند، مانند: عمار ياسر، هاشم مرقال، مالك اشتر، صعصعة بن صوحان و برادر او زيد بن صوحان و... امام علي(ع) با همين ارتش عربي، پيمان‌شكنان ستمكاران و خوارج را سركوب كرد، هرگز ايرانيان در ارتش علي(ع) حضور چشمگيري نداشتند از اين گذشته، تشيع را تنها ايرانيان نپذيرفته‌اند، بلكه جمع عظيمي از عرب پذيراي آن شدند.

*شهادت برخي از خاورشناسان بر ضد اين انديشه

اگر خاورشناسي مانند «دوزي» انديشه ايراني بودن تشيع را مطرح مي‌كند، ولي در اين ميان بسياري از خاورشناسان، تشيع را كاملا عربي دانسته و فرضيه ايراني بودن را بي‌پايه دانسته‌اند، خاورشناس معروف آلماني به نام «ولهاوزن» مي‌گويد: همه ملت عراق، در عصر معاويه خصوصا اهل كوفه، شيعه بودند، بلكه قبايل و روساي آن‌ها نيز بر اين عقيده مي‌زيستند.[3]

خاورشناس ديگري به نام «گولدزيهر» مي‌گويد: يكي از خطاها اين است كه تشيع را مولود افكار ايراني بدانيم، اين نوع انديشه بر اساس فهم نادرست از تاريخ رويدادهاست در حالي كه حركت‌هاي علوي همه و همه در سرزمين عربي بوده است.[4]

خاورشناس سومي به نام «آدام متز» مي‌نويسند: هرگز مذهب شيعه عكس‌العمل كار ايرانيان در برابر تسلط اسلام بر آنان نبود، زيرا جزيرةالعرب به جز شهرهاي بزرگ مانند مكه، صنعا، عمان و هجر و صعده از شيعه موج مي‌زد، و در همان زمان اكثريت ملت ايران را جز مردم قم، اهل تسنن تشكيل مي‌دادند، حتي مردم اصفهان، درباره معاويه راه غلو در پيش گرفتند كه برخي از آنان او را «نبي مرسل» مي‌پنداشتند.[5]

اين افراد كه بيش از «دوزي» درباره تاريخ اسلام دقت كرده‌اند، انديشه ايراني بودن تشيع را به كلي رد كرده و هرگز تشيع را وامدار ايرانيان ندانسته‌اند، هر چند بعدها ايرانيان نسبت به آن علاقه بيشتري اظهار كردند خوشبختانه دو نويسنده مصري نيز به اين حقيقت اعتراف كرده‌اند كه اينك از آنان ياد مي‌كنيم:

احمد امين مصري كه رابطه درستي با تشيع ندارد مي‌گويد: پيروي از علي(ع) پيش از ورود ايرانيان به اسلام، آغاز شد، ولي بعدها تشيع به وسيله عناصري ايراني، رنگ جديدي به خود گرفت.[6]

سخن نخست احمد امين، سخن پابرجايي است، اما سخن ديگرش كاملا بي‌اساس است، زيرا تشيع يك معني بيش ندارد و آن پذيرش نسخه اصيل اسلام و پيروي از تمام تعليمات حضرت رسول ا كرم(ص) است.

شيخ محمد ابوزهره مي‌گويد: ايرانيان، تشيع را از عرب آموختند و تشيع پديده‌اي ايراني نيست، گروهي از علماي اسلام كه پيرو اهل‌بيت(ع) بودند، از ظلم و ستم اموي‌ها و عباسي‌ها به فارس و خراسان هجرت كرده و تشيع در اين سرزمين‌ها پيش از سقوط اموي‌ها به ويژه پس از پناهنده شدن پيروان زيدبن علي‌(ع) به ايران منتشر گشت.[7]

چگونه مي‌توان گفت: تشيع ساخته و پرداخته ايراني‌هاست، در حالي كه بزرگان اهل‌سنت در قرون اول هجري برخاسته از ايران هستند مانند بخاري، مسلم، ترمذي، نسائي، ابن ماجه، حاكم نيشابوري و بيهقي. همچنين كساني كه پس از اين طبقه آمده‌اند.

اصولا روزي كه ايرانيان اسلام را پذيرفتند آن را با صبغه تسنن قبول كردند و قرن‌ها بر همان عقيده پا برجا بودند و شيعه را جز جمعيت‌هاي كوچك پراكنده در گوشه و كنار ايران تشكيل نمي‌داد.

اصولا بذر تشيع در ايران با مهاجرت عرب‌هاي اشعري يمني به قم و كاشان، افشانده شد آن هم در اواخر قرن اول، در حالي كه اسلام در سال 17 هجري وارد ايران شد و پس از گذشت سال‌ها جست و گريخته شيعيان در ايران ظهور كردند.

نتيجه اين تشيع، در منطقه عربي پا به عرصه نهاده و با همين صبغه اسلامي عرضه شده و هيچ رنگ و بويي جز اسلام نداشت.

*ورّاثي بودن خلافت

در آغاز بحث يادآور شديم كه وراثي بودن، امامت دستاويزي براي برخي از مستشرقان شده كه بگويند تشيع رنگ ايراني دارد، در حالي كه خلافت سني نيز پس از قتل عثمان تا قرن هفتم رنگ ورّاثي داشت و پس از درگذشت معاويه دوم خلافت به ال‌مروان رسيد و تا سال 132 به صورت وراثي دست به دست مي‌گشت، پس از روي كار آمدن عباسيان نيز خلافت موروثي گشت و تا سال 656 كه به وسيله هلاكو منقرض گشت، همچنان با وراثت انتقال مي‌يافت، خلافت عثماني‌ها نيز از قرن نهم تا انقراض، حالت موروثي داشت.

بنابراين، نبايد موروثي بودن امامت، نشانه ايراني بودن تشيع باشد، اگر شيعيان امامت را در فرزندان علي(ع) منحصر مي‌دانند به خاطر نصوص نبوي بود كه در گذشته يادآور شديم و حالت وراثتي به معناي اصطلاحي نداشت.

گاهي با وجود فرزند بزرگ‌تر، امام منصوص، فرزند كوچك‌تر بود پس از درگذشت امام صادق(ع) عبدالله افطح فرزند بزرگ‌تر امام صادق(ع) بود، ولي امامت از آن موسي‌بن‌جعفر(ع) فرزند كوچك‌تر او شد.

*بررسي جغرافيايي انساني ايران پس از اسلام

كساني كه فكر مي‌كنند، تشيع ساخته و پرداخته ايرانيان است، از تاريخ مذهبي ايران تا آغاز قرن دهم نا آگاهند اصولا قبل از روي كار آمدن صفويان (905) جز شهرهاي ري و قم و كاشان و سبزوار، نقطه خاصي به نام مركز تشيع نبود، در حالي كه ديگر شهرها همه از تسنن موج مي‌زد، فقط از آغاز قرن دهم، تشيع رواج و گسترش بيشتري يافت، اينك ما جغرافياي انساني و سياسي شهرهاي ايران را از كتاب «احسن التقاسيم» نگارش مقدسي ذكر مي‌كنيم، مقدسي اين كتاب را در سال 375 نوشته است او مي‌گويد.

سرزمين خراسان از آن معتزله و شيعه ولي غلبه از آن اصحاب ابوحنيفه است، الا در نقطه «شاش» كه همگي شافعي مذهبند، و اقليم «رحاب»[8] مذهب درستي دارند، ولي اهل حديث حنبلي هستند، غالب مردم اربيل حنفي و همچنين مناطق كوهستاني غرب ايران چنين هستند، اما در ري مذاهب مختلفي است و غلبه با حنفيان است و در عين حال چنين هستند، اما در ري مذاهب مختلفي است و غلبه با حنفيان است و در عين حال حنبلي‌ها نيز فراوان هستند قمي‌ها شيعه و مردم «دينور» پيرو سفيان ثوري هستند و در اقليم خوزستان مذاهب مختلفي هست، بيشتر مردم اهواز و رامهرمز و دورق، حنبلي مذهبند و نيمي از مردم اهواز شيعه‌اند و در عين حال، حنفي و مالكي فراوان است.

بيشتر مردم سرزمين فارس اصحاب حديث و پيروان معاويه‌اند بيشتر مردم كرمان شافعي مذهب و در منطقه سند، اصحاب حديث نيز فراوان به چشم مي‌خورد، مردم «مُلتان»[9] شيعه‌اند و در اذان «حي علي خير العمل» مي‌گويند و جملات اقامه را تكرار مي‌كنند، ولي در روستاهاي آن فقهاي حنفي فراوانند[10].

*ابن بَطُوطه جهانگرد معروف مي‌نويسد:

پادشاه عراق، خدابنده بود و يك فقيه رافضي به نام « ابن مطهّر» ]علامه حلي[ با او رابطه دوستي پيدا كرد و او اسلام آورد و به دنبال او ارتش مغول نيز اسلام پذيرفتند. اين عالم رافضي مذهب، تشيع را در نظر او آراست از اين جهت خدابنده، مردم را به پيروي از مذاهب شيعه دعوت كرد. گروهي از شهرها فرمان خدابنده را پذيرفتند، ولي مردم بغداد، در برابر « درب ازج» گرد آمدند و گفتند: « لا سمعاً و لا طاعة» و خطيبي را كه پيام شاه را مي‌خواند، تهديد كردند. عين همين برنامه را مردم شيراز و اصفهان انجام دادند[11].

قاضي عياض در پيشگفتار كتاب « ترتيب المدارك» درباره انتشار مذهب مالكي مي‌نويسد:

مذهب امام مالك به خراسان و ماوراي عراق از طريق يحيي بن يحيي تميمي و برخي ديگر راه يافت و ساليان درازي، اماماني به مذهب مالكي در آن جا فتوا مي‌دادند. آن‌گاه در قزوين و در نقاط كوهستاني ايران مانند همدان و كرمانشاهان نفوذ كرد و در عين حال برخي از اين شهرها مذهب ابوحنيفه و شافعي چيرگي داشت.[12]

*«بروكلمان» خاورشناس مشهور اروپايي مي‌نويسد:

آنگاه كه شاه اسماعيل صفوي بر تبريز دست يافت، اين شهر سيصد هزار نفر جمعيت داشت كه يك سوم آن را شيعه و دو سوم آن را سني تشكيل مي‌داد.[13]

اين كلمات كه خلاصه آن را از محققان تاريخ نقل كرديم، حاكي از آن است كه مذهب حاكم بر ايرانيان به صورت كلي، تا اواخر قرن دهم، تسنن بوده و از دوران صفويه به بعد، مذهب شيعه گسترش يافت.

*ابن اثير در «الكامل في‌التاريخ» مي‌نويسد:

سلطان محمود بر خلاف روش پدر، بارگاه حضرت علي‌بن‌موسي‌الرضا‌(ع) را تعمير كرد در حالي كه پدر او آن را ويران كرده بود و مردم طوس هر كس را كه به زيارت آن حضرت مي‌رفت، اذيت مي‌كردند علت اين كه او راه خلاف پدر را در پيش گرفت، آن بود كه امير مومنان علي‌(ع) را در خواب ديد كه به او مي‌گويد: تا كي اين جريان به همين حالت، خواهد ماند؟ او در عالم رويا فهميد كه مولا از ويراني بارگاه فرزندش ناراحت است.[14]

مامون عباسي تصميم گرفت كتابي درباره زشتي‌هاي معاويه بنويسد ولي يحيي‌بن اكثم قاضي القضاة، وي را از نوشتن اين كتاب، بازداشت و گفت: مردم خراسان، تاب شنيدن اين مطالب را در باره خليفه خود ندارند.[15]

از اين بيان نتيجه مي‌گيريم كه اين فرضيه نيز مانند دو فرضيه پيشين، اساس دوستي نداشته و گرايش ايرانيان به تشيع، قرن‌ها پس از انتشار آن در حجاز و عراق بوده است.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - نساء: 56.

[2] - بقره: 124

[3] - الخوارج و الشيعه، ص113.

[4] - العقيدة و الشريعه، ص204.

[5] - الحضارة الاسلاميه، ص102.

[6] - فجرالاسلام، ص176.

[7] - الامام جعفر بن محمدالصادق‌، ص545.

[8] - ناحيه‌اي است در آذربايجان و اين نام رو بهمرفته بر دربند و بيشتر ارمنستان، اطلاق مي‌شود (و اكثر ارمنستان است)(لعت‌نامه دهخدا، ج25، ص305، به نقل از معجم البلدان).

[9] - شهري ميان پنجاب و سند.

[10] - احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم، ص119.

[11] - الرحة ابن بطوطه، ص219-220.

[12] - ترتيب المدارك، ج1، ص53.

[13] - تاريخ المذاهب الاسلاميه، ج1، ص140.

[14] - الكامل في‌التاريخ ج5، ص139.

.[15] - المحاسن و المساوي، ج1، ص108

خاطرات مردی که 40 سال همسایه آیت الله بهجت بود

مردان بزرگ را همیشه نمی شود از نگاه شاگردان و بزرگانی چون خود آنها شناخت. گاهی یک همسایه می تواند جزئیاتی از زندگی را به زبان بیاورد که تنها آدم های نسبتا عادی می توانند ببینند. آنچه در ادامه می خوانید گفت و گوی مشرق با آقای " صاحب الدار" که چهل سال همسایه آیت الله بهجت بود.

****

متولد چه سالی هستید؟
متولد 1311
شما از اول ساکن قم بودید؟بله از اول ساکن قم بودم , بیش از 40 سال همسایه ی آیت الله بهجت بودم.
به عنوان شخصی که حدود 40 سال همسایه آیت الله بهجت بوده است بفرمایید که رفتار ایشان با شما به چه صورت بود؟آقا خیلی انسان با محبتی بودند و همواره نسبت به خانواده ما لطف داشتند. گاهی اوقات اگر میخواستند چیزی به ما بدهند و یا هدیه کنند شخصا می آمدند درب خانه ما به ما می دادند، حتی به همسرشان یا علی آقا یا کس دیگه نمی دادند که، خودشان هر چیزی که می خواستند بدهند می آوردند.
روزی بنده هر روز به علت مشغله شغلی مجبور بودم که بروم ساوه و شب ها بر می گشتم منزل، من ناچار بودم روزها آنجا بمانم. یک روز که ظاهرا نرفته بودم زنگ خانه به صدا در آمد رفتم دم در دیدم آقاست. ادای احترام کردم، سلام کردم بعد فرمودند چرا سر قبر پدرت نمی روی؟ ایشان پدر من رو می شناخت.
ایشان به آقای افتخاری که می آمدند منزل آقا فرمودند، در تشییع جنازه ی عیال اول من نماز بخوانند آقا از در منزل جنازه را تشییع کردند تا حرم، نماز بر ایشان خواندند، بعد من عرض کردم حاج آقا شما تشریف ببرید منزل و به کارهایتان برسید، فرمودند نه هستم. حتی ایشان به اینجا بسنده نکردند و آمدند قبرستان قم نو، باز عرض کردم به حاج آقای افتخاری که حاج آقا شما از آقا خواهش کنید که آقا تشریف ببرند. آقای افتخاری به آقا عرض کردند و ایشان فرمودند نه من حالا هستم. و این عبارت را فرمودند که 40 ساله که من در همسایگی این خانواده هستم هنوز صدای این خانم را نشنیدم و من معتقدم این بانوی مکرمه جزء شهداء محسوب خواهد شد.
درمورد فروش خانه تان به کسانی که متقاضی این خانه بودند بفرمایید.
اغلب این متقاضیان از مریدان آیت الله بهجت بودند بسیاری از مریدان آقا، دلشان می خواست خانه ما را بخرند که همسایه آقا باشند. می گفتیم برای چه می خواهید این خانه را از ما بخرید؟ می گفتند مثلا می خواهیم بیشتر آقا رو ببینیم، زیارت کنیم و دلمون می خواهد در همسایگی ایشان باشیم. گفتم خب منم دلم می خواهد این افتخار را داشته باشم. حتی می دانید وقتی آقا می خواست از منزل بیرون بیایند، قبل از اینکه از منزل بیرون بیاد جمعیت زیادی توی کوچه می ایستادند. وقتی آقا بیرون می آمد همراه آقا جمعیت هم به سمت مسجد حرکت می کرد.
من یک خواهر زاده ای دارم که ساکن تهران است، آقا به ایشان محبت داشتند خواهر زادم نقل می کرد که من از منزل شما بیرون آمدم، و وارد کوچه ارک شدم دیدم آقا دارند به سمت مسجد حرکت می کنند و جمعیتی هم همراهشان هست. برای اینکه خودم را به ایشان برسانم و سلامی عرض بکنم، بسرعت رفتم به سمت ایشان وقتی به نفر آخر جمعیت رسیدم که حالا فاصله ام با آقا زیاد بود، آقا فرمودند جعفر آقا رسیدن به خیر! بدون اینکه صورتشان را برگردانند عقب متوجه حضور من شده بودند. من همینطور با فاصله ای که داشتیم جواب دادم و تشکر کردم.
گاهی می دیدید کوچه آنقدر جمعیت داشت که فاصله بین خانه آقا تا سر پیچ سر کوچه که گردش از آن صورت می گیرد به سمت کوچه بعدی جمعیت ایستاده بود. من مثلا از مسجد می آمدم آقا چشمش به من می افتاد آقا اشاره می کرد به جمعیت که راه را برای من باز کنند. یک خانمی من را صدا زد گفت آقا شما اجازه می دهید من از دیوار منزل شما خانه آقا رو ببینم؟ گفتم این کار صحیحی است به نظر شما؟ که شما بروی سر دیوار خانه آقا رو ببینی؟ خلاصه با آن خانم صحبت کردیم و قانع کردیم که این کار صحیحی نیست که شما بروید بر سر دیوار و خانه آقا رو ببینی.
ظاهرا زمانی که تلفن در خانه ایشان وصل نشده بود کسانی که با ایشان کاری داشتند با خط تلفن شما تماس می گرفتند در این باره توضیحاتی بفرمایید.
منزل ما خانه چنان قابل توجهی نبود. دو طرف راهرو داشت و در یک کوچه دیگر هم دربش باز می شد. و باید یک مقدار راه را توی راهرو طی بکنیم تا برسیم به ساختمان. ایشان آنوقت ها که تلفن هم نداشتند و بعضی از خواص آقا که کار داشتند منزل ما تلفن می کردند. ما هم می رفتیم دم منزل ایشان می گفتیم آقا تشریف بیارید تلفن با شما کار دارد. بعضی وقت ها زمان زیادی طول می کشید تا آمدن آقا و نتیجتا تلفن قطع می شد ما شرمنده می شدیم.
خاطره دیگری در ذهنتان هست؟-
بله یادم هست که یک کسالتی پیدا کردم که 5 یا 6 روز در بیمارستان ولی عصر(عج) بیهوش بودم، یک مقداری از حافظه ام رو از دست دادم حالا بعضی از خاطرات که خیلی به نظرم جالب بود و شگفتی داشت در خاطرم هست ولی خیلی از خاطرات رو واقعا از یاد برده ام.
حالا به تفصیل شاید نتوانم خاطرات را تعریف کنم. موقعیت ایشون یک جوری بود که اگر مطلبی می فرمودند ما برای انجام آن کار می دویدیم و به اصطلاح بجای راه رفتن می دویدیم. ولی ایشان هر وقت هر کاری داشتند و یا مثلا بشقاب غذایی می خواستند برای ما بیاورند خودشان می آمدند و شخصا بشقاب را به منزل ما تحویل می دادند.
از جریان خرید خانه تان توسط شهرداری که به اسم طرح از حرم تا حرم بود که البته سالیان درازی که به سرانجام نرسیده است خاطراتی دارید و عکس العمل آیت الله بهجت چگونه بود؟شهرداری برای خرید خانه خانه را قیمت کارشناسی کرد و در این طرح خرید خانه ها من جمله رفته بودند خانه آیت الله بهجت را هم قیمت کرده بودند آقا فرموده بودند که شما اول به همسایه های من برسید آنهارا راضی کنید خانه هاشون رو بخرید آخر سر بیاید سراغ من، من حرفی ندارم خانه ام را می فروشم. از جمله کسانی که همواره حمایت می کردند میان همسایه هایشان بنده بودم. من گاهی می رفتم شهرداری به خاطر همین کار فروش خانه و مامورین و پرسنل آن سازمان نسبتا برخورد خوبی با من نداشتند. یک روز رفتیم دیدیم که مسئولشون پا شد در مقابل پای من و بسیار من را تحویل گرفت و و خواست تا از من پذیرایی شوم من هر چقدر فکر می کردم چه خبر شده است به جایی نمی رسیدم؟ بعد از اینکه نشستم و صحبت های مختلف مطرح شد و آن مسئول گفت آقا سفارش شمارا کرده اند. من دلم می خواهد بروید خدمت آقا بگویید که سفارش شما انجام شد.
بعد از اینکه از آن خونه رفتید آیت الله بهجت احوالتان را جویا می شدند؟
من گاهی منزل ایشان جدید ایشان می رفتم یک اتاقی در آن منزل بود که شیخ علی بهجت در آن جا بود و آیت الله بهجت در آن اتاق رفت و آمد نمی کردند. اتاق دیگری بود که آیت الله بهجت گاهی اوقات که می خواستند بروند نماز و منتظر ماشین می شدند در آن جا منتظر می ماندند. شیخ علی آقا به من عرض کرد آقا آنجا نشسته اگر می خواهی بروی آقا رو ببینی برو ببین. اینگونه بود که بعد از فروش خانه هم توفیق پیدا می کردیم خدمت ایشان برسیم.
در این چند دقیقه چه حرفهایی میانتان رد و بدل می شد؟احوال می پرسیدند که بچه ها چطورند؟ احوال کوچک و بزرگ رو می پرسیدند که البته ایشان اسامی خانواده ما را بلد بودند.
آقا نذری هم می دادند؟- من نمی دونم نذری داشتند یا نه، ولی گاهی گوشت می آوردند و به ما می دادند حالا این نذری بوده یا غیر نذری، به نظرم نذری بوده. آقا خیلی به صدقه دادن توجه داشتند. می فرمودند اگه می خواهید نذزی بکنید صدقه ای بدهید و یان صدقه را به یک نفر ندهید بین چند نفر تقسیم بکنید. خیلی اعتقاد به صدقه داشتند.
حاج خانم آقا با خانواده شما در ارتباط بودند؟- به آن صورت نه ولی گاهی خانواده ام که می رفتند منزل آقا اگر آقا در حیاط بود سلام و احوال پرسی می کردند.
گاهی لطف می کردند یک بشقابی کاسه ای چیزی از غذایی که درست میکردند می دادند به ما. بله آقا به من خیلی محبت داشت . همانطور که گفتم آقا به صدقه دادن خیلی معتقد بودند حالا اگه پولی هم به کسی می دادند اظهار نمی کردند. من فقط این رو عرض کنم که عیال من که فوت کرد بستگان ما تهران، اراک، بروجرد و شهرهای مختلف بودند همه آمدند قم. نتیجتا خانه ما شلوغ شده بود سر وصدا می رفت خانه آقا. دیدم که یک روز زنگ زدند رفتم دم در دیدم آقاست. 15 هزار تومان دادند به من فرمودند که این قابلی ندارد و در این مشکلات کمک حال من شدند. بعد از مدتی وضع من خوب شد من پول را در مسجد می خواستم بر گردانم. آقا قبول نمی کردند. خیلی اصرار کردم فرمودند پس من این پول را می دهم که برای همسرتان قرآن بخواند. این اتفاق ظاهرا سال 74 یا 73 اتفاق افتاده بود.
شما که آن سالهایی که همسایه آیت الله بهجت بودید بفرمایید چه کسانی می آمدند به ایشان سر می زدند.
- بیشتر جوانها بودند و مریدان آیت الله بهجت جوان بودند و می آمدند گاهی اوقات می دیدید که تا یک ساعت هم منتظر می ماندند تا ایشان را ببینند. آقا هم شاید بخاطر همسایه ها راضی نبودند به این امر چرا که همیشه داخل کوچه بخاطر این مشکل شلوغ بود.
می خواستند فیلم برداری کنند از منزل ایشان دو تا چوب طرفین کوچه گذاشته بودند و دوربین را بالای آن قرار داده بودند، آقا که آمد و متوجه این امر شد دستور داده بودند جمعش کنند.
در اوایل انقلاب رجال سیاسی هم چون آیت الله خامنه ای هم به ایشان سر می زدند و وقتی می آمدند کوچه بسته می شد و نمی گذاشتند کسی وارد کوچه شود البته آن زمانها آیت الله بهجت زیاد معروف نبود ولی مقام معظم رهبری حتی در آن زمان ها به ایشان سر می زدند.
آیت الله بهجت در انجام تکالیف خانواده چگونه بودند؟
معمولا این طور بودند که بیشتر کارها را خودشان انجام می دادند.

نامه مجلس شيعيان مصر خطاب به مسئولان ايران

«مجلس اعلي آل‌البيت» مصر متعلق به شيعيان اين كشور در نامه‌اي خطاب به مسئولان ايران خواستار تقويت همكاري‌هاي الازهر و قم و افزايش فعاليت‌هاي سينمايي ايران در مصر شد.

به گزارش فارس به نقل از روزنامه مصري «اليوم السابع»، «مجلس اعلي آل‌البيت» به رياست محمد الدريني در نامه‌اي كه از طريق گروه ديپلماتيكي كه امروز به ايران سفر مي‌كند، پيشنهاداتي را به مسئولان ايراني براي افزايش روابط مذهبي و فرهنگي، سياسي و اقتصادي مصر و ايران ارسال كرده است.
«اليوم السابع» كه يك نسخه از اين نامه را دريافت كرده است اعلام كرده كه؛ اين مجلس بر تلاش براي تقويت روابط فرهنگي، مذهبي هنري و سياسي اقتصادي مصر در مقابل تلاش‌هاي توطئه‌آميز غرب تاكيد شده است.
بنا بر اين گزارش، «مجلس اعلي آل‌البيت» مصر در اين نامه بر افزايش همكاري‌هاي الازهر شريف و حوزه علميه قم تاكيد كرده و آورده است: نيازمند تشكيل كميته معيني براي تقريب بين مذاهب اسلامي و استخراج مفاهيم مشترك انساني هستيم.
«مجلس اعلي آل‌البيت» مصر تشكيل اين كميته را با مشاركت كميته‌هايي از اهالي فرهنگ، سياست، رسانه و كميته‌اي از مسلمانان سني، شيعه و مسيحي الزامي دانسته است.
اين مجلس كه رياست آن را محمد الدريني بر عهده دارد همچنين بر افزايش فعاليت‌هاي سينمايي و سريال‌سازي بين ايران و مصر با سرمايه‌گذاري‌هاي ايران تاكيد كرده و آورده است: نگاه سينما و تلويزيون ايران براي دوبله برنامه‌هاي خود به لهجه مصري ضروري به نظر مي‌رسد.
در اين نامه همچنين به تقويت منطقه موسوم به «مسار آل‌البيت» و «العائلة المقدسة» از قاهره تا مرزهاي شرقي مصر كه مورد توجه وزارت فرهنگ مصر است از طريق طرح‌هاي اقتصادي و با همكاري ايران تاكيد شده است.
اليوم السابع همچنين از تقاضاي «مجلس اعلي آل‌البيت» از رهبر معظم انقلاب براي تشكيل يك اجتماع بزرگ از مراجع قم و نجف اشرف براي تعيين خط مشي اين حوزه‌ها درباره وضعيت شيعه و تبليغ تشيع در مصر خبر داده است.
بنابر اين گزارش در نامه «مجلس اعلي آل‌البيت» مصر به مقامات ايراني همچنين بر استفاده از تجارب ايران در مساله كشاورزي در ساحل نيل و توليد ماشين و اسلحه‌سازي، عقد همكاري بين ايران، يمن و مصر براي حفاظت از درياي سرخ، عقد همكاري بين ايران، مصر و رهبران فلسطين براي حل مساله فلسطين تاكيد شده است.

پاسخ آیت‌الله سبحانی به فیزیکدان انگلیسی

به گزارش الهيات شيعه، متن این نوشتار که در اختیار مرکز خبر حوزه قرار گرفته به شرح ذیل است.

آیا علم فیزیک می‌تواند ماورای طبیعت را نفی کند؟

علومی که انسان با آن سر و کار دارد، بر دو نوع تقسیم می‌شوند:

۱. علم مادی و تجربی، علمی است که می‌توان موضوعات آن را در آزمایشگاه تجربه کرد و آثار آن را به دست آورد و با نظم و نظام آن آشنا شد. این نوع از علوم فقط می‌تواند در مسائل مادی، قضاوت و داوری کند و بگوید فلان مولکول از چند عنصر تشکیل شده و یا مثلاً عنصر فلانی در آن موجود نیست. این نوع داوری از او پذیرفته می‌شود. چرا؟ چون آزمایش و آزمایش کننده، و مورد آزمایش همگی از سنخ واحدی هستند یعنی ماده و مادی می‌باشند.

۲. دانشمند زیست‌شناس با ابزاری که در اختیار دارد، نمی‌تواند درباره وجود روح و یا عدم آن داوری کند، مثلاً بگوید من در تشریح بدن انسان به روح برنخوردم، و چاقوی تشریح من، در فعالیت مستمر خود، به چنین واقعیتی نرسید، زیرا ابزاری که در اختیار دارد نمی‌تواند در موضوعات خارج از ماده نفیاً و اثباتاً داوری کند.

یک فیزیکدان اگر بخواهد با دریافت‌های خود، وجود ماوراء طبیعت را نفی کند، به سان جنینی است که در رحم مادر، خارج رحم را انکار کند و بگوید: آسمان و زمین و دریا و اقیانوسی وجود ندارد. جهان و شرق و غرب آن، همین رحم است که من در آن پرورش می‌یابم. ولی این قضاوت از او پذیرفته نیست و به همین روی، وقتی پرده‌ها از میان رفت و دیده به جهان گشود، از قضاوت خود، نادم و پشیمان می‌شود و عالم دیگری را می‌بیند، که در آن زمان در عقل او نمی‌گنجید، چه نیکو می‌گوید شاعره نغز سخن:

مرغک اندر بیضه چون گردد پدید گوید اینجا بس فراخ است و سپید

عاقبت کان حصن سخت از هم شکست عالمی بیند بسی بالا و پست

گه پرد آزاد در کهسارها گه چرد سرمست در گلزارها

بنابراین، مقام و موقعیت دانشمند فیزیکدان نسبت به صفحه هستی، اعم از مادی و مجرد موقعیت همین مرغک در بیضه یا جنین در شکم مادر است. او می‌تواند در محیط کار خود، داوری کند، اما در ماورای محیط خود، که ابزار و ادوات آن را ندارد، نمی‌تواند نفیاً قضاوت کند.

این‌که جهان خدایی دارد و یا ماده آفریدگاری دارد و این نظام برخاسته از متن ماده نیست و این خانه صاحبخانه دارد، در گرو براهین عقلی و فلسفی است که مسئله را به حد ضرورت و بداهت برساند، در این‌جا باید فیلسوف حکیم، در نفی و اثبات آن داوری کند، نه یک فیزیکدان، هر چند عالم و برجسته باشد. فیلسوف با اثبات حدوث ماده، می‌تواند به محدث آن راه ببرد یا از هدفمند بودن نظام، کشف کند که این نظام برخاسته از ماده نیست، چون هدفمند بودن، حاکی از اعمال شعور و خرد است و ماده، فاقد این ابزار است. و هم‌چنین براهین دیگر که در کتاب‌های فلسفی و کلامی بیان شده است.

پدیده جدید در انگلستان

اکنون برسیم به پدیده جدیدی که در انگلستان به وجود آمده است. غالباً علما و دانشمندان آن‌جا نسبت به ماورا طبیعت، مردد یا بی‌اعتقاد هستند، برخلاف نوع دانشمندان آلمانی که با مسائل فلسفی بیشتر آشنا هستند، مثلاً نباید از خاطر برد که فیلسوف انگلیسی «برتراند راسل» با آن سروصدایی که داشت در کتاب «چرا مسیحی نیستم» می‌گوید: من سابقاً نسبت به خدا و مسیح اعتقاد داشتم و معتقد بودم که جهان، آفریده خداست، ولی بعداً با خود فکر کردم که این اعتقاد، مخالف یک قانون قطعی فلسفی است و آن این‌که هر پدیده‌ای پدید آورنده دارد، پس بنابراین، خدا هم باید آفریدگاری داشته باشد و حال آن‌که دین‌داران او را ازلی و ابدی می‌دانند، از این جهت، من از گروه دین‌داران، جدا شدم.

انسان، واقعاً از فکر این فیلسوف جنجالی، تعجب می‌کند، زیرا آن‌چه از آن فرار کرده، دوباره به آن گرفتار شده است، زیرا اگر مشکل خدا این است که آفریدگار ندارد، عین این مشکل درباره ماده هم پیش می‌آید، اگر بگویید ماده حادث است پس آفریدگار او کیست؟ و اگر بگویید قدیم است، پس معلول بلا علت را پذیرفته‌اید!!

جناب راسل بین دو مسئله خلط کرده است:

۱. هر پدیده‌ای پدید آورنده دارد.

۲. هر موجودی پدید آورنده دارد.

آن‌که صحیح است، همان گزاره اولی است که موضوع آن پدیده است، یعنی چیزی که نبوده و بعداً پدید آمده است که البته نیاز به پدید آورنده دارد.

و اما دومی کاملاً غلط است، زیرا موضوع گزاره (موجود)، اعم از پدیده و غیرپدیده است، چیزی که اصلاً مسبوق به عدم نبوده و به اصطلاح ازلی بوده است، نمی‌توان برای آن پدید آورنده‌ای اندیشید وگرنه دچار تناقض می‌شویم، زیرا اگر قدیم است پس پدید آورنده ندارد و اگر علتی دارد، پس قدیم نیست، بلکه حادث است.

اخیراً برخی از فیزیک‌دان‌های انگلیسی نغمه دیگری را ساز کرده و سر و صدایی به راه انداخته‌اند. اکنون به داستان آن توجه کنید:

«استفان‌ هاوکینگ» فیزیک‌دان ۶۸ ساله انگلیسی، در سال ۱۹۸۸ با نوشتن کتاب «تاریخ مختصری از زمان» به شهرت رسید، وی پیش از این اعتراف کرده بود که: اگر بخواهیم یک نظریه کامل را برای پیدایش کائنات پیدا کنیم و آن‌گاه پیروزی‌ نهایی در استدلال انسانی را به دست آورده‌ایم، آن زمان باید خدا را به خاطر داشته باشیم.

حتی در کتاب دیگرش اعلام کرده بود که: کشف سال ۱۹۹۲ در مورد سیاره‌ای که به دور ستاره‌ای دیگر غیر از خورشید می‌گردد، به بازسازی نظریه اسحاق نیوتن پدر علم فیزیک کمک می‌کند که بیان کرده بود: کائنات حاصل بی‌نظمی نبوده و توسط خدایی آفریده شده است.

اکنون پس از گذشت چند سال که بیماری «هاوکینگ» بسیار پیشرفت کرده و تقریباً او را به فلج کامل مبتلا ساخته و او دیگر نمی‌تواند سخن بگوید و با اشاره انگشت دست چپش به یک کامپیوتر، احساسات خود را بیان می‌کند. در شهریور ۱۳۸۹، کتابی جدید منتشر شده که مؤلف آن را «هاوکینگ» دانسته‌اند. در این کتاب ادعا شده است:

«کشف منظومه‌های دیگری نظیر منظومه خورشیدی ثابت کرد که منظومه ما که دربرگیرنده یک خورشید و سیاره‌هایی است که پیرامون آن می‌چرخند، یک پدیده منحصر به فرد نیست. این واقعیت نشان داد که وجود حالت فیزیکی ایده‌آل بین خورشید و کره زمین و پیدایش انسان روی کره زمین، یک پدیده از پیش‌طراحی شده و دقیق برای موجودیت و رفاه انسان نیست».

حاصل دلیل او این است که ما منظومه خورشیدی دیگری به‌سان منظومه خورشیدی خودمان کشف کرده‌ایم. این امر ثابت کرد که پیدایش انسان، روی کره زمین، یک پدیده از پیش طراحی شده نیست؟!!

اصولاً دلیل خداشناسان این نیست که فقط ما یک منظومه شمسی داریم و انسان هم در کره زمین زندگی می‌کند تا با کشف منظومه‌های دیگر، برهان آنان باطل شود، اگر علم صدها منظومه خورشیدی دیگر کشف کند، کوچک‌ترین خراشی در براهین فلسفی خداشناسی وارد نمی‌شود، اگر مؤید وجود او نباشد؛ زیرا به حکم «کل یوم هو فی شأن» پیوسته خالق و مدبر جهان است و امر خلقت استمرار دارد، چون براهین فلسفی آنان مبنی بر اصولی است که منافاتی با این کشف‌ها ندارد. زیرا طرح قدیمی و دیرینه است، ولی اجرای آن تدریجی است.

آنان برای اثبات وجود خدا از براهین زیر بهره می‌گیرند:

۱. برهان امکان و وجوب

۲. برهان حدوث ماده از طریق حرکت جوهری

۳. نظام هدفمند در عالم ماده که حاکی از دخالت شعور در پیدایش آن است.

۴. برهان صدیقین که خود برهانی برتر است که فقط ذائقه انسان‌های برتر آن را می‌چشد.

۵. برهان محاسبه احتمالات که پیدایش نظم نوین عالم را در پرتو تصادف به حد صفر می‌رساند و امثال این‌ها.

اتفاقاً فیزیک‌دان انگلیسی باید از کشف منظومه‌های دیگر بر وجود خدا استدلال بهتری پیدا کند، زیرا آن منظومه هم دارای نظم و نظامی است که نمی‌تواند ساخته خود ماده باشد. طبعاً دست آفریدگار حکیم و توانایی در کار است که این نظم را به آن ماده بخشیده است.

پیشرفت علوم و کشف نظام‌های هدفمند، بهترین حربه بر ضد مادی‌ها است که نظم جهان را مولود خود ماده می‌دانند. حالا چرا این دانشمند پر سر و صدا، از برهان بر وجود خدا، ضد آن را نتیجه گرفته‌اند؟!!

او فکر می‌کند که نظام خورشیدی را، می‌توان دلیل بر وجود خدا گرفت ولی اگر نظامات دیگری به‌سان این نظام کشف شد، باید کثرت نظام‌ها را گواه بر نفی او گرفت، در حالی که جریان برعکس است. هر چند نظام جهان، بالاخص نظام هدفمند کشف شود، احتمال پیدایش جهان را بر اصل تصادف، به حد صفر می‌رسد و اتفاقاً برهان محاسبه احتمالات، بیشتر این باور را تقویت می‌کند که نظم اندک را می‌توان معلول تصادف دانست ولی اگر افزایش پیدا کرد، کار به جایی می‌رسد که «پیدایش تصادف»، احتمالی بسیار اندک در مقابل احتمالات بی‌شمار به حساب می‌آید.

اتفاقاً حکیمان الهی، و پیش از آن‌ها وحی آسمانی بر نظم هدفمند که هر دو در زمین و آسمان رخ می‌دهد، تکیه می‌کنند و خردمندان را بر تفکر و اندیشیدن در آن دعوت می‌نماید. اینک گوشه‌ای از وحی:

«به راستی در آسمان‌ها و زمین برای مؤمنان نشانه‌هایی است و در آفرینش خودتان و آن‌چه از انواع جنبده‌ها پراکنده می‌گرداند برای مردمی که یقین دارند نشانه‌هایی است و نیز پیاپی آمدن شب و روز و آن‌چه خدا روزی از آسمان فرود آورده و به وسیله آن، زمین را پس از مرگش زنده گردانیده است، و هم‌چنین در گردش بادها بر هر سو برای مردمی که می‌اندیشند نشانه‌هایی است. این‌ها است آیات خدا که به حق آن را بر تو می‌خوانیم، پس بعد از خدا و نشانه‌های او به کدام سخن خواهید گروید؟».

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نیز در بیانات خود، بسیار بر برهان نظم تأکید می‌کند به‌طوری که به بسیاری از موجودات منظم از جمله مورچه و طاووس و... اشاره کرده و ظرافت‌های خلقت آن‌ها را برمی‌شمرد و در واقع به آدمیان توجه می‌دهند که با تأمل و تفکر در خلقت موجودات منظم، می‌توان به خداوند حکیم و با تدبیر پی برد.

ایشان به‌روشنی در تعابیری می‌فرمایند:

۱. «عجبت لمن شک فی الله و هو یری خلق الله»

«من تعجب می‌کنم از کسانی که مخلوقات الهی را می‌بینند و در وجود خدا تردید می‌کنند».

۲. «بل ظهر للعقول بما أرانا من علامات التدبیر».

«این خداست که با نشانه‌های تدبیر که در آفریدگانش دیده می‌شود، بر عقل‌ها آشکار شده است».

۳. «کفی بإتقان الصنع لها آیة».

«در اتقان صنع (که همان نظم در مخلوقات است) نشانه کافی بر خداوند است».

چشم باز و گوش باز و این عمی حیرتم از چشم‌بندی خدا

در پایان یادآور می‌شویم بالأخره در میان دانشمندان غرب نیز انسان‌های منصف و واقع‌بین وجود دارند. خوشبختانه آقای پروفسور اریک پریست از استادان سابق ریاضیات در دانشگاه «سنت اندرو» و از اعضای هیئت امنای «انستیتو فارادی» در دانشگاه کمبریج پاسخ آقای «هاوکینگ» را چنین داده است:

سخنان پروفسور هاوکینگ توجیه‌پذیر نیست، این حالت کاملاً تحمل‌پذیر و منطقی است که خداوند شرایط را برای وقوع انفجار بزرگ و شکل‌گیری کهکشان‌ها بر اساس آن فراهم کرده باشد.

در جای دیگری در مصاحبه با روزنامه «گاردین» همو می‌گوید:

باورهای مدرن در مورد جهان و عالم هستی با هدف پوشاندن شکاف‌ها و نقاط ضعف در دانش ما نیست بلکه هدف، دادن پاسخ به سؤالات گوناگون بشر مدرن است.

وی می‌افزاید فلسفه و الهیات رشته‌های مناسب برای پاسخ‌گویی به این سؤالات هستند و مثالی را می‌آورد به این صورت:

داستان جوشیدن آب در کتری، با استفاده از قوانین فیزیک به دقت قابل توضیح است که چطور گرما از اجاق به کتری و سپس به آب منتقل می‌شود و آن را به نقطه جوش می‌رساند، اما چرا این آب می‌جوشد، را نمی‌توان صرفاً با فیزیک توضیح داد، شاید خانم خانه هوس چای کرده باشد؟!

مقصود او این است که ما نباید به علل قریبه اکتفا کنیم، بلکه باید به علت‌العلل نیز توجه کنیم. اصولاً باید پرسید: کی اجاق گاز را روشن کرده است تا بر اثر آن حرارت نهایتاً به آب منتقل شود و آب به جوش آید؟ و این کار فیزیک‌دان نیست. کار فیزیک‌دان فقط ارائه علت قریبه است و علل بعیده را باید از علوم دیگر مانند فلسفه و الهیات استفاده کرد.

هم انکار نزدیک بودن ظهور غلط است و هم سوءاستفاده از آن


حجت‌الاسلام و المسلمین پناهیان به مدت یک ماه در مهدیه تهران پیش از مراسم دعای ندبه، پیرامون موضوع «آیا ظهور نزدیک است؟» سخنرانی خواهد کرد. پناهیان در اولین جلسۀ از این سلسله سخنرانی‌ها، به بیان اصل «نزدیک دانستن ظهور» در نزد منتظران پرداخت. پناهیان با توجه به ضرورت امیدوارانه نگاه کردن به نزدیک بودن فرج به برخی سوء استفاده‌ها و سوء برخوردها نسبت به این موضوع اشاره کرد و گفت: «طبیعی است وقتی موضوع مهدویت در جامعه مورد توجه و استقبال قرار بگیرد مورد سوء استفاده بعضی‌ جریان‌ها قرار خواهدگرفت باید جلوی سوء استفاده‌ها را گرفت ولی این به آن معنا نیست که اساسا نزدیک بودن ظهور انکار شود. تازه هرچه به ظهور نزدیک‌تر شویم این سوء استفاده‌ها بیشتر هم خواهد شد که در جلسات بعد انشاءالله در این باره باهم سخن خواهیم گفت.»
مشاور ریاست نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، با بیان اینکه انسان منتظر مانند مادری که فرزندش به جبهه رفته و از او بی‌خبر است، همیشه چشم به راه است و هر لحظه نگاهش به درِ خانه است که چه کسی دق الباب می‌کند، گفت: «کسی که چنین احساسی ندارد و آن التهاب و نگرانیِ خاص فرد منتظر را ندارد، منتظر واقعی نیست.» پناهیان با بیان اینکه منتظر یعنی کسی که احساس می‌کند به همین زودی‌ مولایش خواهد آمد، گفت: «اگر این احساس را نداشته باشیم دیگر اسمش انتظار نخواهد بود، بلکه صرفاً اطلاع خواهد بود. یعنی بعضی‌ها فقط اطلاع دارند از اینکه آقا یک روزی خواهد آمد و این هیچ فضیلتی محسوب نمی‌شود.»
این استاد حوزه و دانشگاه، پس از قرائت برخی از روایات در این رابطه، بر توجه به نگاه امام و مقام معظم رهبری به مسئلۀ ظهور تأکید کرد و با قرائت بخشی از آخرین پیام حضرت امام(ره) به ملت ایران گفت: حضرت امام خمینی در دوم فروردین ماه سال 1368 می‌فرمایند: «مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.»(صحیفۀ امام/21/327) در واقع امام قاطعانه می‌فرمایند، انقلاب ما نقطۀ شروع فرج است و این موضوع را امام با احتمال و اما و اگر بیان نمی‌کنند.
خاطرنشان می‌شود براساس اطلاعیه مهدیه تهران، حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان به مدت یک ماه جمعه‌ها ساعت 6:30 صبح قبل از قرائت دعای ندبه، در مهدیه تهران با موضوع «آیا ظهور نزدیک است؟» سخنرانی می‌کند.
***
در ادامه، مطالب مطرح شده در این سخنرانی را می‌خوانید:
انتظار فرج، صرف اعتقاد به رخداد فرج نیست
منتظر یعنی کسی که یک احساس امیدی دربارۀ فرج در دلش وجود داشته باشد. معنای انتظار، صرفا احتمال دادنِ ظهور نیست که انسان بگوید: «روزی ظهور محقق خواهد شد. هیچ احتمال هم نمی‌دهیم و هیچ امید جدی نداریم این نزدیکی‌ها باشد.» این انتظار نیست. بلکه انتظار، یک احساس روحیِ بسیار عمیق و یک کشش روحی است نسبت به امری که انسان منتظر آن است. امید به فرج باید واقعا در دل انسان موجود باشد.
منتظر بودن فراتر از داشتن یک دیدگاه است. لذا اینکه ما بدانیم روزی ظهور رخ خواهد داد کافی نیست. انتظار حتی از اعتقاد هم فراتر است. یعنی ممکن است کسی معتقد به ظهور هم باشد، و اعتقاد داشته باشد که بالاخره روزی فرج رخ خواهد داد، اما انتظار در روح او جاری نباشد. اعتقادی که هیچ احساسی در انسان ایجاد نکند، نامش انتظار نیست.
انسانِ منتظر همیشه چشم به راه است. مانند مادری که فرزندش به جبهه رفته و از او بی‌خبر است، همیشه چشم به راه است و هر لحظه نگاهش به درِ خانه است که چه کسی دق الباب می‌کند. کسی که چنین احساسی ندارد و آن التهاب و نگرانیِ خاص فرد منتظر را ندارد، منتظر واقعی نیست. هرچند «احساس انتظار»، دردمندی، التهاب، سوز و گداز، و شور و حال خاص خودش را به همراه دارد، اما به هرحال این احساس یک احساس بسیار زیبا و دوست‌داشتنی است و رنجِ انتظار هم رنجی شیرین و گواراست.
انتظار فرج، نوعی ارتباط با آینده است که انسان را به لحاظ روحی ارتقاء می‌دهد
انتظار فرج، احساس بسیار ارزشمندی است به حدی که در برخی روایات افضل عبادات محسوب شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ؛ بافضیلت‌ترین عبادت انتظار فرج است»(کمال‌الدین شیخ صدوق/1/287) امام جواد(ع) نیز به جناب عبدالعظیم حسنی فرمودند: «برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است؛ أَفْضَلُ أَعْمَالِ شِيعَتِنَا انْتِظَارُ الْفَرَج‏»(همان/2/377)
شاید یکی از دلایلی که انتظار فرج افضل عبادات شمرده شده است اینست که ما در جریان انتظار فرج، تعلق خاطر به آینده پیدا می‌کنیم و محدود به زمان حال نمی‌شویم. کسی که خودش را فقط محدود به زمان حال کند، درواقع خودش را بیچاره کرده است. انتظار فرج، از لحاظ روحی بسیار تأثیرگذار و سازنده است. اگر کسی به آینده تعلق خاطر داشته باشد، نشان دهندۀ رشد انسانیت و همچنین سعۀ روحی اوست. انتظار فرج هم نشان‌دهندۀ این سعۀ روحی است و هم تقویت‌کنندۀ آن. لذا خیلی مهم است که اهل معنویت و ایمان بتوانند این احساس انتظار را در خود تقویت کنند. همواره باید بهترین عوامل و راه‌های تقویت این احساس انتظار در خود و جامعۀ خود را بیابیم، تا هم رشد معنوی خود را شتاب دهیم و هم با رشد خود و جامعه، فرج را نزدیک‌تر کنیم.
چه عواملی می‌توانند انتظار فرج را در انسان تقویت کنند و احساس انتظار را عمیق‌تر نمایند؟
1. عامل گرفتاری: یکی از عواملی که این احساس انتظار و کشش روحی را در انسان تشدید می‌کند، درد و رنج و قرار گرفتن انسان در تنگنا و سختی و گرفتاری است. انسان‌هایی که تحت ظلم و ستم قرار می‌گیرند و در فشار سختی‌ها و مصائب گرفتار می‌شوند، طبیعتاً آمادگی روحی پیدا می‌کنند برای اینکه منتظر یک فرجی باشند. چنین افرادی عمیقاً منتظر هستند و واقعاً چشم به راه فرج هستند.
این عامل، یعنی گرفتاری و قرار گرفتن در تنگنا، خیلی مدّ نظر مانیست چون برخی افراد وقتی در تنگنا قرار می‌گیرند و بلایی به سرشان می‌آید، کاملاً مأیوس شده و به‌جای اینکه به آینده تعلق خاطر پیدا کنند، دائماً درگیر با گذشته‌ها شده و دچار حسرت و ناامیدی می‌شوند.
البته بلا و رنج و گرفتاری، قبل از ظهور برای انسان‌ها از جمله مؤمنین رخ خواهد داد ولی ما نباید به عنوان یک راه‌حل برای منتظر شدن و تقویت احساس انتظار بر روی این عامل حساب کنیم و آن را به عنوان یک روشِ مقبول، برای عمیق شدن انتظار ارائه دهیم.
2. عامل تفکر: راه دیگری که برای تقویت احساس انتظار وجود دارد، تفکر است. یعنی اینکه در مورد زیبایی‌ها و آن وضع مطلوبی که پیش‌ خواهد آمد فکر کنیم. اگر تفکر کردیم و شدت زیباییِ آن صحنه‌های قشنگ را دیدیم، احساس انتظار در وجودمان شدت پیدا می‌کند. مانند اینکه انسان در مورد بهشت رضوان الهی تفکر کند و به قدری عمیق دربارۀ بهشت بیندیشد که عاشق بهشت و مشتاق ملاقات پروردگار شود. این روش (تفکر عمیق دربارۀ لحظات زیبای بعد از ظهور) یکی از روش‌های خوب و مؤثر جهت عمیق‌تر شدن احساس انتظار در انسان است اما عموم انسان‌ها به سختی می‌توانند به این روش توفیق یابند.
3. عامل توجه به زمان فرج: (در ادامه توضیح داده می‌شود)
توجه به زمانِ فرج، و نزدیک دانستن ظهور مهمترین و عمومی‌ترین عامل تقویت احساس انتظار
در میان تمام روش‌هایی که می‌توانند احساس انتظار را در انسان تشدید نمایند، یک راه عمومی‌تر نیز وجود دارد که می‌تواند حس انتظار را عمیقاً در انسان ایجاد کند و احساس انتظار را در انسان به سرعت بالا ‌برد. این راه، توجه به زمان فرج است. اگر ما زمان فرج را نزدیک بدانیم، احساس انتظار در ما تقویت خواهد شد. اگر بدانیم که این ظهور نزدیک است، احساس انتظار در وجودمان شدید خواهد شد.
وقتی قرار است مهمان بسیار عزیز و بزرگی برایمان بیاید، هرچه زمانِ آمدن او نزدیک‌تر می‌شود طبیعتاً التهاب و هیجان انتظار در قلب ما افزایش پیدا می‌کند. هرچه فاصلۀ خودمان را با آن‌چه منتظرش هستیم، کمتر ببینیم، احساس انتظار در ما عمیق‌تر خواهد شد و برای آن بیشتر لحظه شماری می‌کنیم.
اگر به ما بگویند ظهور خیلی نزدیک است، روحیۀ ما متحول می‌شود و ارتباط عمیق‌تری با امام زمان(ع) ایجاد خواهیم کرد. اگر احساس کنیم: «ما واقعاً حضرت را خواهیم دید»، اگر احتمال قوی بدهیم که ما واقعاً در زمان ظهور حضرت خواهیم بود و در باقیماندۀ عمرمان ظهور ایشان را درک خواهیم کرد، زندگیِ ما کاملاً متحول و دگرگون خواهد شد. «قال الرضا ع: انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَجِ»(غیبت طوسی/459)
اگر ما زمان ظهور را نزدیک ببینیم، طبیعتاً این انتظار عمیقاً بر روح ما تأثیر خواهد گذاشت و نحوۀ زندگیِ ما و شیوۀ بندگیِ ما را کاملاً متحول خواهد کرد. ظهور مانند محشر کبری و قیامت است و از آن به قیامت صغری تعبیر شده است. توجه به زمان آن و نزدیک بودن آن تأثیر سازنده‌ای بر روح انسان خواهد داشت و بسیار اصلاح‌کننده است.
زیباییِ انتظار به احساس نزدیک بودن فرج است نه به دانستن اینکه بالاخره او یک روزی خواهد آمد/ بعضی‌ها از نزدیکی ظهور هراسان هستند
خیلی‌ها از اینکه ظهور را نزدیک ببینند، می‌ترسند. شاید به این دلیل که در آستانۀ ظهور امتحاناتی رخ می‌دهد که خیلی‌ها طاقتش را ندارند. بسیاری نیز در صورت رخ دادن امر فرج، نقشه‌هایشان نقش بر آب می‌شود. بعضی‌ها تمام زندگیِ خود را صرف جنایت‌کاری و انواع مختلف زشتی‌ها و خباثت‌ها کرده‌اند.
بعضی‌ها به دلایل مختلف، از نزدیک بودن ظهور در هراسند و ترجیح می‌دهند ظهور تأخیر داشته باشد و یا اصلاً به آن فکر نکنند. اینها می‌گویند اصلاً معلوم نیست، شاید ظهور دویست هزار سال دیگر رخ دهد! خوبست که آدم لااقل ذره‌ای ادب در گفتار داشته باشد و از این ادبیات در مورد ظهور استفاده نکند. چرا بدون حساب، اینقدر ظهور را عقب می‌اندازند؟
آخر چطور ممکن است که منتظر باشیم و اصلاً در مورد زمانش حرف نزنیم. این چه انتظاری است که هیچ وقت در مورد احتمال نزدیک بودن آن صحبت نمی‌کنیم؟ گویا می‌خواهیم آن را فراموش کنیم. مگر ممکن است که انسان منتظِر، منتظَر خود را فراموش کند یا از او چیزی نگوید؟
آیت الله بهجت(ره) فرموده‌اند: «ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب(علیه‌السلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم! (درمحضربهجت:ج2/ص188؛ همچنین پایگاه رسمی اطلاع‌رسانی آیت‌الله بهجت(ره): http://bahjat.org/fa/content/view/1305/51/)
انسان منتظر دوست دارد هر لحظه از منتظَر خود گفتگو کند، در مورد او تفکر کند و بگوید و بشنود. البته معلوم است که ما به طور قطعی متوجه نمی‌شویم که ظهور کِی رخ می‌دهد ولی زیباییِ انتظار به احساس نزدیک بودن فرج است نه به دانستن اینکه بالاخره او یک روزی خواهد آمد. احساس انتظار، انسان را نسبت به زمان ظهور حساس می‌کند.
البته واضح است که نباید در مورد زمان ظهور، بی‌ربط و غیر منطقی سخن گفت بلکه باید کاملاً منطقی، عالمانه و با رعایت قواعد در این رابطه صحبت کرد، ولی انسان مؤمن نمی‌تواند نسبت به زمان ظهور بی‌تفاوت باشد و حساسیت خود را در این زمینه کنار بگذارد.
آیا از نظر روحی باید ظهور را نزدیک بدانیم؟
در اواخر دعای عهد می‌خوانیم: «اللَّهُمَّ اكْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِظُهُورِهِ إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَرَاهُ قَرِيباً؛ خداوندا! این غم را از دل این امت با ظهور مولایمان برطرف کن، آنها این ظهور را دور می‌دانند درحالی‌که ما این ظهور را نزدیک می‌بینیم»(مصباح کفعمی/550)
اهل بیت عصمت(ع) به ما این‌گونه آموزش داده‌اند که بگوییم ظهور نزدیک است و ما ظهور را نزدیک می‌بینیم. بعضی‌ها روحیات خشنی دارند و اسم آن را عقل و منطق می‌گذارند. هیچ وقت عقلانیت اقتضا نمی‌کند انسان بی‌روح و بی‌احساس باشد. عقلانیت با احساسات نورانی و قشنگ، منافاتی ندارد. بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند.
آدم بدها ظهور را دور می‌دانند ولی ما نزدیک می‌دانیم. اصلاً اقتضای انتظار همین است. باید این احساس را به خودمان تلقین کنیم. باید موانعش را از بین ببریم و این احتمال را در وجودمان تقویت نماییم که انشاءالله به دیدار مولایمان نائل خواهیم شد. اصلاً انتظار یعنی همین.
منتظر یعنی کسی که احساس می‌کند به همین زودی‌ مولایش خواهد آمد. اگر این احساس را نداشته باشیم دیگر اسمش انتظار نخواهد بود، بلکه صرفاً اطلاع خواهد بود. بعضی‌ها فقط اطلاع دارند از اینکه آقا روزی خواهد آمد و این به‌تنهایی هیچ فضیلتی محسوب نمی‌شود.
روایاتِ به گونه‌ای هستند که موجب می‌شوند امر فرج را بعید ندانیم/داستان علی‌بن‌یقطین
علی‌بن‌یقطین از اصحاب خاص امام کاظم(ع) بود و مقامش به‌جایی رسید که امامش او را از اولیاء الهی دانست(إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى أَوْلِيَاءَ...وَ أَنْتَ مِنْهُمْ يَا عَلِيُّ)، از اصحاب رسول خدا برشمرد و به عنوان الگو او را معرفی کرد(من سَرَّهُ أن يرى رجلا من أصحاب رسول الله (ص) فلينظر إلى هذا المقبل)، بهشت را برایش ضمانت کرد(أما أنا فأشهد أنه من أهل الجنة) و از همه زیباتر اینکه چنین امام معصومی در روز عيد قربان فرمود: در عرفات هيچ كس جز على‌بن‌يقطين به دل من نگذشت و همه جا با من بود. (ما عرض في قلبي أحد و أنا على الموقف إلا علي بن يقطين، فإنه ما زال معي و ما فارقني حتى أفضت.)(رجال کشی/432-433)(رجال ابن داوود/254) چه مقام والایی.
در کتاب کافی به نقل از علی‌بن‌یقطین آمده است که: امام موسی بن جعفر(ع) به من فرمودند: «شیعه دویست سال است که با آرزوها تربیت می‌شود؛ إِنَّ الشِّيعَةَ تُرَبَّى بِالْأَمَانِيِّ مُنْذُ مِائَتَيْ سَنَةٍ» یعنی شیعه هر لحظه آرزومند است که آقای خودش را ببیند و عمرش با آرزو سپری می‌شود. در ادامۀ روایت آمده است که علی‌بن‌یقطین در گفتگویی که با پدرش داشته، پدر می‌پرسد: «چطور وعدۀ رسول خدا(س) در مورد به حکومت رسیدن فرزندان عباس محقق شد، اما وعدۀ حضرت در مورد فرج آل محمد محقق نشد؟» ـ ببینید چقدر شیعیان سخن رسول خدا(ص) را جدی گرفته بودند، به‌طوری‌که لحظه شماری می‌کردند... و مدام پیگیر ظهور و فرج بودند ـ علی‌بن‌یقطین در پاسخ می‌گوید: «اگر به ما گفته بودند که امر فرج تا دویست سال یا سی‌صد سال دیگر اتفاق نمی‌افتد، در آن صورت مردم قسی القلب می‌شدند.» یعنی اگر مؤمنین ظهور را نزدیک نبینند و بگویند تا ظهور خیلی مانده است، قساوت قلب پیدا خواهند کرد.(کافی/1/369)(غیبت نعمانی/295)
سپس می‌فرماید: «بلکه بگویید چقدر ظهور سریع و نزدیک است.» (قَالَ يَقْطِينٌ لِابْنِهِ عَلِيٍّ: مَا بَالُنَا .... فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: ... و إِنَّ أَمْرَنَا لَمْ يَحْضُرْ فَعُلِّلْنَا بِالْأَمَانِيِّ وَ لَوْ قِيلَ لَنَا إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا يَكُونُ إِلَى مِائَتَيْ سَنَةٍ أَوْ ثَلَاثِمِائَةِ سَنَةٍ لَقَسَتِ الْقُلُوبُ وَ لَرَجَعَتْ عَامَّةُ النَّاسِ عَنِ الْإِسْلَامِ وَ لَكِنْ قَالُوا مَا أَسْرَعَهُ وَ مَا أَقْرَبَهُ تَأَلُّفاً لِقُلُوبِ النَّاسِ وَ تَقْرِيباً لِلْفَرَجِ»(همان [سيد احمد فهرى در شرح این روایت می‌گوید: «پاسخى كه علىّ بپدرش داده است پاسخ متينى است و آن را از امام موسى بن جعفر گرفته است.» و سپس به روایتی از صدوق اشاره می‌کند که یقطین همین سؤال را از امام کاظم(ع) پرسیده و حضرت پاسخ مشابهی داده‌اند(علل الشرائع صدوق/2/581: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع: مَا بَالُ مَا رُوِيَ فِيكُمْ...]
امام صادق(ع) می‌فرمایند: «فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً»(کافی/12/333) یعنی صبح و شب باید منتظر فرج مولایمان باشیم. حتی نه اینکه فقط روزهای جمعه توقع فرج را داشته باشیم، بلکه هر صبح و شام مانند کسانی که عزیزشان را گم کرده‌اند، باید در پیِ آقایمان باشیم و لحظه‌شماری کنیم.
پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «إِنَّمَا مَثَلُهُ كَمَثَلِ السَّاعَةِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً»(عیون اخبارالرضا/2/266) امر فرج مانند روز قیامت است که ناگهانی رخ می‌دهد. پس تصور نکنیم که مقدمات طولانی و بسیار پیچیده‌ای خواهد داشت. بنابراین هر لحظه ممکن است این امر عظیم رخ دهد.
امام حسین(ع) می‌فرمایند: «يُصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمْرَهُ فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ»(کمال الدین شیخ صدوق/1/316) خداوند امر فرج را در یک شب اصلاح خواهد کرد. یعنی خداوند مقدمات و امور مربوط به فرج را در یک شب فراهم خواهد کرد. پس نباید تصور کرد که یک‌سلسله مقدمات بسیار پیچیده و طولانی باید اتفاق بیفتد تا حضرت ظهور کنند. و پیش خود بگوییم از ظاهر اوضاع عالم معلوم است که ظهور به این زودی‌ها رخ نمی‌دهد.
نزدیک بودن ظهور در کلام امام خمینی(ره)
حضرت امام خمینی در دوم فروردین ماه سال 1368 در یکی از آخرین بیانیه‌هایشان می‌فرمایند: «مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد»(صحیفۀ امام/21/327) در واقع امام قاطعانه می‌فرمایند، انقلاب ما نقطۀ شروع فرج است و این موضوع را امام با احتمال و اما و اگر بیان نمی‌کنند.
حضرت امام(ره) در جای دیگری می‌فرمایند: «ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در كشورهاى اسلامى مى‏شكنيم و با صدور انقلابمان كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدى- صلى اللَّه عليه و آله- است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه مى‏دهيم و به يارى خدا راه را براى ظهور منجى مصلح و كل و امامت مطلق حق امام زمان- ارواحنا فداه- هموار مى‏كنيم» (صحیفۀ امام/20/345) این کلام امام نیز بسیار امیدبخش و بشارت دهنده است.
امام(ره) در پیامی به مناسبت سالگرد قیام پانزدهم خردادماه، در سال 1362 می‌فرمایند؛ «ما امروز دورنماى صدور انقلاب اسلامى را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش مى‏بينيم و جنبشى كه از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستكبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، اميدبخش آتيه روشن است و وعده خداوند تعالى را نزديك و نزديكتر مى‏نمايد گويى جهان مهيا مى‏شود براى طلوع‏آفتاب ولايت از افق مكه معظمه و كعبه آمال محرومان و حكومت مستضعفان» (صحیفۀ امام/17/480) در ادامه می‌فرمایند: «و چه بسا كه اين تحول و دگرگونى، در مشرق زمين و سپس در مغرب و اقطار عالم تحقق يابد. «وَ لَيْسَ مِنَ اللَّه بِمُسْتنكرٍ» كه دهر را در ساعتى بگنجاند و جهان را به مستضعفان، اين وارثان ارض بسپارد، و آفاق را به جلوه الهى ولى اللَّه الاعظم صاحب العصر- ارْواحُنا لَهُ الْفِداء- روشن فرمايد»(همان منبع) با توجه به این عبارات زیبا و پرمغز، امام خمینی(ره) انقلاب ما را طلیعۀ انقلاب مستضعفان عالم، و انقلاب سایر مستضعفان را طلیعۀ ظهور حضرت ولی عصر(ع) می‌دانند.
شبیه این کلام امام(ره) را در بیانات اخیر مقام معظم رهبری که چند هفتۀ قبل بیان فرموده‌اند، می‌بینیم که فرمودند: این جنبش‌ها در اروپا نیز رخ خواهد داد، و دیدیم که این‌ اتفاق رخ داد. (من به شما عرض بكنم؛ فقط اين نيست كه در كشورهاى شمال آفريقا و منطقه‌ى غرب آسيا كه امروز ما در آنجا قرار داريم، حركات بيدارى‌اى به وجود آمده باشد؛ اين حركت بيدارى تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزى پيش خواهد آمد كه همين ملتهاى اروپائى عليه سياستمداران و زمامداران و قدرتمندانى كه آنها را يكسره تسليم سياستهاى فرهنگى و اقتصادى آمريكا و صهيونيسم كردند، قيام خواهند كرد. اين بيدارى، حتمى است. حركت ملت ايران، امتداد و عمقش اينهاست؛ حركت عظيمى است.)(http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=12400 )( 14/2/1390)
هم انکار نزدیک بودن ظهور غلط است و هم سوءاستفاده از آن
اخیراً برخی افراد، مقاله می‌نویسند و می‌گویند مسائل اخیر منطقه چه ارتباطی با ظهور دارد! اصلاً برای انکار نزدیک بودن ظهور بابی باز شده است! بعضی‌ها، هم نزدیک بودن ظهور را انکار می‌کنند و هم انکار می‌کنند که انقلاب ما ربطی به ظهور داشته باشد.
البته طبیعی است که باب سوءاستفاده از موضوع نزدیک بودن ظهور نیز باز است و برخی افراد از این احساسات زیبا، سوءاستفاده می‌کنند. معلوم است که برخی افراد هم از نزدیک بودن ظهور و هم از نام حضرت و هم از خود ظهور ممکن است سوءاستفاده کنند. اصلاً خود سفیانی که قبل از ظهور قیام می‌کند یکی از سوءاستفاده کنندگان از موضوع ظهور حضرت است.
طبیعی است وقتی موضوع مهدویت در جامعه مورد توجه و استقبال قرار بگیرد مورد سوءاستفاده بعضی‌ جریان‌ها قرار خواهد گرفت. باید جلوی سوءاستفاده‌ها را گرفت ولی این به آن معنا نیست که اساساً نزدیک بودن ظهور انکار شود. تازه هرچه به ظهور نزدیک‌تر شویم این سوءاستفاده‌ها بیشتر هم خواهد شد که در جلسات بعد انشاءالله در این باره باهم سخن خواهیم گفت.

شوخی‎‌ شیرین آیت‎‌الله بهجت با یک گمشده

حضرت آیت الله بهجت (اعلی الله مقامه الشریف) از جمله نكاتی كه در زمینه اخلاق مطرح می‌كردند و نسبت به آن عنایت داشتند این بود که می‌فرمودند: در همه کارها، اول از همه، مواظبت كنید آن چه را که یقین دارید، عمل كنید! تا آن‌چه را كه نمی‌دانید خداوند متعال به شما عطا فرماید.

این بیان ایشان برگرفته از روایاتی است كه از رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده، که نمونه آن از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این است که فرمودند: هر کس به آنچه می داند عمل کند، خداوند این ارث را باقی می نهد که آن چه را نمی داند، به او می آموزد.

اهل بیت (علیهم السلام) می فرمایند: شما آنچه را علم داری عمل كن خدای‌ تعالی آن چه را علم نداری به شما خواهد داد. این یك نكته‌ای ظریف است که ما آن چه را که از مسلمات دین‌ است و روشن؛ وقتی به عمل آراستیم، نتیجه این عمل صالح نیل به علم الهی است که بس با ارزش و قیمتی است.

خیلی آقای بهجت حرف نمی‌زدند و دائم‌الذكر به نظر می‌آمدند. ایشان گاهی به مناسبتی چیزی می‌گفتند یا به دیگری می‌گفتند، و ما هم باید حواسمان جمع می بود که سریع مطب را بگیریم و استفاده كنیم.

گاهی در ضمن لطایفی، نكات خیلی ظریف و دوست‌داشتنی را که متناسب با حال طرف بود بیان می‌کردند. یک روزی، شخصی در صحن مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) به آقا برخورد كرده بود. به آقا گفته بود كه حضرت آقا من خودم را گم كرده‌ام؛ می‌خواهم خودم را پیدا كنم، چكار كنم؟ آیت الله بهجت(رحمةالله علیه) فرموده بودند كه برو در آن صحن یك اتاق و دفتری است به نام دفتر گمشدگان. بگو: من خودم را گم كرده ام، تا كه در بلندگو شما را صدا كنند، ببینید آیا پیدا می‌شوید یا نه!

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی بهجت(رحمةالله علیه)

منظور دقیق از ولایت مطلقه فقیه چیست؟ آیا محدوده این مطلق بودن بی‌نهایت است؟

تعریف ولایت مطلقه این است:



" ولایت فقیه شامل همه آن ولایتهائی می شودکه امام معصوم ع برای اداره جامعه بر جامعه داشته است ". 



این تعریف ولایت مطلقه فقیه نزد استوانه های فقه و فقاهت در طول تاریخ تشیع است. بنابر این هرگاه در مطالعات فقه سیاسی به کلمه مطلقه بر می خوریم



معنای عام و شامل می دهد مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. اما یک سؤال اساسی که در اینجا مطرح می شود این است که " چرا می گوئیم : برای اداره جامعه ؟ ".



در پاسخ می گوئیم: زیرا امام معصوم ع سه ولایت کلی بر جامعه دارد:



1- ولایت تکوینی ( که از امام معصوم به فقهاء جامع الشرایط منتقل نمی شود)


2- ولایت در امور شخصی مردم ( که این نیز از امام معصوم ع به فقهاء جامع الشرایط منتقل نمی شود). یعنی اینکه فقیه حاکم نمی تواند بدون استناد به یک مصلحت اجتماعی به کسی بگوید اموالت را در اختیار دولت بگذارو یا به مردی بگوید برو و همسرت را طلاق بده. 



3- ولایت در اداره امور جامعه ( که به 9 نوع تقسیم می شود) وما در اینجا به این مهم می پردازیم که کدامیک از این ولایتها از امام معصوم (ع) به فقهاء جامع الشرایط منتقل می شود و کدامیک منتقل نمی شود. ولایتهای امام معصوم ع عبارتند از:



1- ولایت در پذیرش


2- ولایت در فتوا 


3- ولایت در تعیین موضوعات 


4- ولایت در قضاء 


5- ولایت در اجرای حدود


6- ولایت درزعامت و رهبری 


7- ولایت در تصرف 


8- ولایت در امور حسبیه


9- ولایت دراذن و نظارت



هرکس معتقد باشد که همه این 9 نوع ولایت از امام معصوم به فقهاء جامع الشرایط منتقل می شود معتقد به ولایت مطلقه فقیه است. مانند امام خمینی، شیخ مفید، شیخ طوسی، علامه نراقی، علامه نائینی، آیه الله خوئی و بسیاری از فقهاء مطرح طول تاریخ تشیع.

وهرکس معتقد باشد که فقط قسمتی از 9 نوع ولایت مذکوربه فقهاء جامع الشرایط منتقل می شود معتقد به ولایت مقیده فقیه است. مانند شیخ انصاری که هشت و نیم نوع از این ولایتها را قبول داشته و معتقد بوده است که تصرف دراموال و نفوس باید در عصر غیبت تعطیل بشود. 


اما...آیا هیچیک از اندیشمندان شیعی معتقد هستند که ولایت مطلقه فقیه یعنی ولایت آزاد و رهای فقیه؟ 



پاسخ منفی است. زیرا مکتب اسلام حداقل 8 محدودیت برای فقیه حاکم در نظر گرفته است که عبارتند از:



1- قانون الهی :



فقیه حاکم حق تخطی از قانون الهی راندارد اگر تخطی کرد از ولایت ساقط است و مکانیزم کنار زدنش باید فراهم شود. 



امام خمینی می فرمایند:


اسلام دين قانون است. پيغمبر هم خلاف قانون نمى‏توانست بكند، نمى‏كرد هم، البته نمى‏توانست هم بكند. خدا به پيغمبر مى‏گويد كه اگر يك حرف خلاف بزنى، رگ وتينت را قطع مى‏كنم. حكم قانون است. غير از قانون الهى كسى حكومت ندارد. براى هيچ كس حكومت نيست، نه فقيه، و نه غير فقيه، همه تحت قانون عمل مى‏كنند. مجرى قانون هستند .همه، هم فقيه و هم غير فقيه همه مجرى قانون‏اند. 



2- قانون اساسی :



به عنوان یک عهد و میثاق، پیمان و قرارداد میان مردم ورهبرالهی است که هر دو فوق قانون اساسی اند اما ملزم به رعایت مفاد مندرج درآن می باشند و حق یکطرفه نقض کردن آن را ندارند. قرآن در این زمینه می فرماید: " اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا " ( به عهد و پیمان خود وفادار باشید به درستی که در مورد عهد از شما سوال خواهد شد)



امام علی ع در مهم ترین مقاطع تاریخی وقتی از او خواستند عهد کند که به کتاب خدا و سنت شیخین عمل کند عهد نکرد زیرا معتقد بود که " المسؤول حر حتی یعد " ( هرکس مورد درخواستی قرار می گیرد آزاد است مگر آنکه عهد کند )

 امام علی ع در نامه به مالک اشتر می فرمایند: " اگر با دشمنت پیمانی را بستی به عهد خود وفادار باش زیرا مردم با همه اختلاف نظری که با هم دارند در مذموم شمردن عهد شکنی هم داستان می باشند " 



البته الزام به رعات قانون اساسی به معنای محدودیت " ولایت " در چارچوب قانون اساسی نیست. زیرا حاکم اسلامی، درپرتو آن ولایتی که از جانب امام معصوم (ع ) دارد، درضرورت ها می تواند وحق ایجاد آنچه که در قانون اساسی قید نشده است را دارد. 



3- قوانین موضوعه :



به قوانینی گفته می شود که درپرتو قانون الهی و قانون اساسی تصویب می گردد. پس از تصویب نهائی، فقیه حاکم مانند سایر مردم تحت حاکمیت این قانون قرار می گیرد و با آنها در برابر این قانون مساوی است. 

 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل 107 به همین مسئله پرداخته است.

 حضرت علی ع خود را همواره با مردم عادی دربرابرقانون مساوی می دانست و این مسئله را به گونه ای نمادین در قضیه ای به نام " قضیه زره " به خوبی نشان داد.

امام خمینی در این مورد می فرمایند:



حكومت كه ولىِّ امرش- كه حالا به سلطان يا رئيس جمهور تعبيرش مى‏كنند- در مقابل قانون با پايين ترين فردى كه در آنجا زندگى مى‏كنند على السواء باشد. در حكومت صدر اسلام اين معنى بوده است، حتى قضيه‏اى از حضرت امير در تاريخ است؛ در وقتى كه حضرت امير- سلام اللَّه عليه- حاكم وقت و حكومتش از حجاز تا مصر و تا ايران و جاهاى بسيارى ديگر بسط داشت. قضات هم از طرف خودش تعيين مى‏شد. در يك قضيه‏اى كه ادّعايى بود بين حضرت امير و يك نفر يمنى كه آن هم از اتباع همان مملكت بود. قاضى حضرت امير را خواست. در صورتى كه قاضى دست نشانده خود او بود. و حضرت امير بر قاضى وارد شد و قاضى خواست به او احترام بگذارد. امام فرمود كه در قضا به يك فرد احترام نكنيد، بايد من و او على السواء باشيم. و بعد هم كه قاضى بر ضد حضرت امير حكم كرد، با روى گشاده قبول كرد. اين حكومتى است كه در مقابل قانون، همگى على السواء حاضرند، براى اينكه قانون اسلام، قانون الهى است و همه در مقابل خداى تبارك و تعالى حاضرند چه حاكم، و چه محكوم، چه پيغمبر و چه امام و چه ساير مردم. 



4- عدالت :



ملکه ای است که درنفس انسانها ایجاد شده آنها را از محرمات باز می دارد و به واجبات وا می دارد.

 فقیه حاکم اگر مرتکب گناه کبیره شود یا اصرار برصغیره داشته باشد ازولایت ساقط است و مکانیزم کنار زدن او باید فراهم شود.



امام خمینی می فرمایند: 


فقيهى كه اين اوصاف را دارد عادل است، عدالتى كه غير از اين طورى عدالت اجتماعى، عدالتى كه يك كلمه دروغ او را از عدالت مى‏اندازد، يك نگاه به نامحرم او را از عدالت مى‏اندازد، يك همچو آدمى نمى‏تواند خلاف بكند. نمى‏كند خلاف.


5- نقد، نظارت ، نصیحت و انتقاد



فقیه حاکم حق ندارد خود را فراترازنقد و نظارت بداند.

 حضرت علی ع به مردم می فرمایند: این حق من بر گردن شما است که در آشکار و نهان مرا نصیحت کنید "

و امام خمینی می فرمایند: 



همه ملت موظفند كه نظارت كنند بر اين امور. نظارت كنند اگر من يك پايم را كنار گذاشتم، كج گذاشتم، ملت موظف است كه بگويند پايت را كج گذاشتى، خودت را حفظ كن. مسأله، مسئله مهم است‏.



6- امر به معروف و نهی از منکر:



مکتب اسلام پا را فراتراز نقد و نصیحت گذاشته و مردم را به امر و نهی کردن حاکمان جامعه وا می دارد.

امام خمینی می فرمایند: 



به هر فردى،( اسلام ) لازم كرده به اينكه امر به معروف كند. اگر يك فرد خيلى به نظر مردم مثلا پايين، يك فردى كه به نظر مردم خيلى اعلا رتبه هم هست، اگر از او يك انحرافى ديد، بيايد- اسلام گفته برو به او بگو نكن- بايستد در مقابلش بگويد اين كارَت انحراف بود نكن‏ .



7- مشورت:



مشورت با مردم و نخبگان مردم بر فقیه حاکم واجب است. بنابراین فقیه حاکم حق ندارد خود را از مشورت با مردم مستغنی بداند.



امام علی ع می فرمایند: " با نخبگان مردم مشورت کن زیرا به رای خود رفتن و رای دیگران را در نظر نگرفتن ستمگری بود و خیانت ".



صحیفه امام خمینی پر است ازتوصیه های امام به مسئولین مختلف جامعه اسلامی ایران که:



" با آقایان علماء مشورت کنید "، " در این مورد مشورت کنید سپس تصمیم بگیرید ". 



8- مصلحت جامعه: 



فقیه حاکم حق ندارد بگوید من فقط احکام اولیه اسلام را بر جامعه حاکم می کنم و کاری به احکام ثانویه و مصلحتی ندارم بلکه باید تا زمانی که مردم ظرفیت پیاده شدن احکام اولیه را ندارند ،احکام ثانویه و مصلحتی را در جامعه ساری و جاری نماید.

 امام خمینی می فرمایند:



همه ما، همه اين دولت و همه اين اشخاصى كه در كارهاى دولتى، يا در كارهايى كه در جمهورى اسلامى بايد بشود دست به كار هستند، بايد اين حيثيت خودشان را پيش مردم حفظ كنند.



و اين حيثيت حفظ مى‏شود به اينكه به مُرّ اسلام عمل بشود، اعم از احكام اوليه و چنانچه نشد و تشخيص داده شد به اينكه الآن مصلحت در حكم ثانوى است، احكام ثانويه؛ و اما اين هم بايد روى تشخيص صحيح باشد...



و اين نكته نيز لازم است كه تذكر داده شود كه رد احكام ثانويه پس از تشخيص موضوع به وسيله عرف كارشناس، با ردّ احكام اوليه فرقى ندارد، چون هر دو احكام اللَّه مى‏باشند. 



و نيز احكام ثانويه ربطى به اعمال ولايت فقيه ندارد و پس از رأى مجلس و انفاذ شوراى نگهبان، هيچ مقامى حق ردّ آن را ندارد، و دولت در اجراى آن بايد بدون هيچ ملاحظه‏اى اقدام كند. 



و با تشخيص دو سوم مجلس شوراى اسلامى كه مجتمعى از علماى اعلام و مجتهدان و متفكران و متعهدان به اسلام هستند، در موضوعات عرفيه كه تشخيص آن با عرف است، 



با مشورت از كارشناسان، حجت شرعى است كه مخالفت با آن بدون حجت قويتر خلاف طريقه عقلاست. چنانچه تغيير احكام اوليه، با شك در موضوع و عدم احراز آن با طريقه عقلا مخالف است. 



نقش مردم در اعمال و نظارت برهمه این موارد با کمی دقت قابل فهم است.



آیا باز هم شک و تردیدی باقی می ماند که فقیه ولایت نامحدود وبی نهایت ندارد؟


ولىّ فقيه و حق قانون گذارى

وسعت اختيارات ولىّ فقيه و اهميت عنصر زمان و مكان در اجتهاديكى از حقوق مردم بر حكومت يا دولت اسلامى، احياى سنّت‌هاى اسلامى در جامعه و مبارزه با بدعت‌ها است. در اين زمينه سؤالات و شبهاتى مطرح شده است كه با توجه به ظرفيت محدود بحث، توضيحاتى ارائه مى‌كنيم. 


برخى پرسش‌ها به سبب سوء تفاهم‌هايى است كه به وجود آمده و در مواردى نيز اين گونه پرسش‌ها، ناشى از عمد و غرض است. به هر حال ما در اين جا سعى مى‌كنيم پاسخ‌هايى مناسب براى اين سؤال‌ها و اشكال‌ها بيان داريم.

امام خمينى(قدس سره) درباره وسعت اختيارات ولىّ فقيه يا حاكم اسلامى، تعبيرات خاصى مطرح فرموده اند. همين امر منشأ برخى سؤالات و يا حتى سوء استفاده‌ها شده است. از نظر آن بزرگوار، قدرت ولىّ فقيه و حوزه اختيارات حاكم اسلامى به گونه‌اى است كه فقيه مى‌تواند در صورت وجود 


مصلحت براى جامعه اسلامى، دستور ترك بعضى واجبات را صادر نمايد. براى مثال، حج يكى از واجبات مهم اسلام است. در هر سال صدها هزار نفر از مسلمانان براى انجام فريضه حج عازم مكه مى‌شوند. حضرت امام(رحمه الله) مى‌فرمايند، حاكم اسلامى مى‌تواند در صورت وجود مصلحت، براى يك يا چند سال حج را تعطيل نمايد.1 از نظر امام خمينى(قدس سره) مجتهد بايد در فتاواى خويش شرايط زمان و مكان را مدّنظر قرار داده و از عنصر زمان و مكان غافل نباشد.
برخى از اين گونه سخنان حضرت امام(رحمه الله) اين گونه برداشت كرده‌اند كه مجتهد مى‌تواند بر اساس مصلحت سنجى و در زمان و مكان خاص، فتوايى بر خلاف حكم خدا صادر نمايد! و يا طبق مصلحت، دستور اجراى امورى را صادر نمايد كه صد در صد خلاف اسلام است! متأسفانه بارها اين گونه مطالب را از برخى شخصيت‌هاى رسمى كشور شنيده ايم.
.........................

1. حجت الاسلام آقاى قرائتى مى‌گويد: «در كربلا خدمت حضرت امام خمينى(قدس سره) بودم كه فردى به ايشان گفت: مكه بوده‌ام و ايام حج و طواف جمعيت زياد بود به طورى كه نزديك بود شانه هايم بشكند! اگر همه مسلمان شوند و جمعيت طواف كننده زياد شود، چه بايد كرد؟ معظم له فرمودند: ما آن زمان طواف مستحب را حرام خواهيم كرد. او گفت: مگر مى‌شود مستحب خدا را حرام كرد؟ امام فرمودند: بله معناى ولايت فقيه همين است، زمانى كه طواف مستحبى ضرر بزند و مزاحمت براى واجب ايجاد كند، همين كار را بايد كرد و وظيفه هم همين خواهد بود»؛ سيد جواد بهشتى، خاطرات از زبان حجة الاسلام محسن قرائتى، (تهران، مركز فرهنگى درس‌هايى از قرآن، 1380)، ج1، ص138ـ139.

حكم حكومتى (ولايى)

يكى ديگر از اصطلاحاتى كه بعد از انقلاب در ادبيات سياسى و فرهنگى كشور ما رايج شده واژه «حُكم ولايى» يا «حُكم حكومتى» است؛ مثلاً، گفته مى‌شود: ولىّ فقيه حق صدور حكم حكومتى دارد. در مورد اين نوع حكم گاهى تعبير «حكم سلطانى» نيز به كار برده مى‌شود. سؤال اين است كه معناى «حكم حكومتى» و «حكم سلطانى» چيست؟ بحث «احكام سلطانى» در كتب فقهى ما از قديم مطرح بوده است و درباره اين موضوع، دست كم دو كتاب به رشته تحرير در آمده است.1 در هر صورت، توضيح حكم حكومتى اين است كه:


گاهى ما براى بعضى مسايل هيچ «حكم اوّلى» نداريم. به عبارت ديگر، هيچ آيه يا روايتى براى واجب يا حرام بودنِ آن امر در اختيار نيست. عقل نيز در آن مورد حكم قطعى ندارد تا همه مردم بتوانند به عقل خويش استناد نمايند. هم چنين «اِجماع» يا «اتفاق علما» نيز در كار نيست. مثلاً مقررات مربوط به راهنمايى و رانندگى از جمله اين موارد است. تا زمانى كه اتومبيل اختراع نشده بود، مقررات راهنمايى و رانندگى بى معنا بود. امروزه اين مقررات در سلامت عبور و مرور، نقش مهمى را ايفا مى‌كند و نبود اين مقررات باعث به خطر افتادن جان هزاران نفر مى‌شود. گاهى در اثر كوتاهى و غفلت در امر رانندگى، خسارات غيرقابل جبرانى پديد مى‌آيد. چنان چه اين مقررات نباشد، وضعيت بسيار آشفته‌اى در امر تردد وسايل نقليه پديد مى‌آيد.


اما در مورد قوانين رانندگى رويّه واحدى بين كشورها وجود ندارد و قوانين كشورهاى مختلف، كم و بيش اختلافاتى با هم دارند؛ مثلاً در سابق، در كشورهاى مشترك المنافع و ژاپن وسايل نقليه از سمت چپ خود حركت مى‌كردند و هم اينك نيز در كشور انگلستان اتومبيل‌ها از سمت چپ حركت مى‌كنند؛ در حالى كه در اكثر كشورها و از جمله ايران، اتومبيل‌ها از سمت راست حركت مى‌كنند. اما به هر حال در يك كشور واحد بايد عملكرد يكسان وجود داشته باشد و همه يا از سمت چپ، يا از سمت راست حركت كنند. براى اين مسأله آيه، روايت و يا حكم عقلى وجود ندارد. به عبارت ديگر، براى ايجاد نظم و انضباط در امر رانندگى و ترافيك، هم مى‌توان گفت همه از سمت راست حركت كنند و هم مى‌توان گفت همه از سمت چپ حركت كنند، و در هر دو حال نظم مورد نظر تأمين مى‌شود. در اين جا ما نيازمند مرجع صلاحيت دارى هستيم تا يكى از اين دو را تعيين سازد. حكمِ مرجع صلاحيت دار در اين مورد (كه مثلاً حكم مى‌كند همه بايد از سمت راست حركت كنند) حكم حكومتى يا حكم سلطانى و ولايى خواهد بود. ناگفته نماند كه حكم سلطانى داراى مصاديق ديگرى نيز هست كه براى جلوگيرى از اطاله كلام از توضيح آن خوددارى مى‌كنيم.


حاصل بحث تا اين جا اين است كه: اولا، احكام اسلام تنها مبتنى بر قرآن و حديث نيست، بلكه آنچه بر اساس حكم عقل قطعى نيز كشف شود، حكم اسلام خواهد بود. ثانياً، احكام اسلام تنها شامل احكام اوليه نيست، بلكه هم چنين احكام ثانويه و نيز احكامى را كه ولىّ امر مسلمين صادر مى‌كند، شامل مى‌شود. به عبارت ديگر، احكام اسلام سه قِسم است: حكم اوّلى، حكم ثانوى و حكم حكومتى (ولايى يا سلطانى).
...................................................................................................
1. اين دو كتاب عبارتند از: «الاحكام السلطانيه و الولايات الدينيه»، نوشته ابى الحسن على بن محمد بن حبيب الماوردى (450 ق) و «الاحكام السلطانيه»، نوشته قاضى ابى يعلى محمد بن الحسين القرا (متوفى 458 ق). اين دو كتاب در يك مجلد، توسط انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم در سال 1406 ق به چاپ رسيده است

اصرار آيت‌الله بهجت به زيارت حرم حضرت عبدالعظيم

به گزارش الهيات شيعه از جنوب استان تهران به نقل از روابط عمومي آستان مقدس حضرت عبدالعظيم الحسني (ع)، فرزند مرحوم، حضرت آيت‌الله بهجت رضوان الله تعالي عليه گفت: آيت الله بهجت به زيارت حرم مطهر حضرت عبدالعظيم الحسني عليه السلام، اصرار داشتند و مي فرمودند: «اهل تهران اگر هفته اي يكمرتبه به زيارت ايشان نروند، جفا كرده اند.»


حجت‌الاسلام والمسلمين حاج شيخ علي بهجت فومني، فرزند مرحوم آيت الله بهجت رضوان الله تعالي عليه در گفت و گويي با موضوع جستارهايي در مكتب عرفاني و سلوك اخلاقي پدر بزرگوارشان افزود: ايشان وقتي مي خواستند به حرم حضرت رضا عليه السلام مشرف شوند و نيز در بازگشت از حرم مطهر رضوي، اصرار داشتند از سر راه بايد حرم حضرت عبدالعظيم عليه السلام برويم.
وي همچنين در بيان خاطره اي در اين ارتباط گفت: يكبار اتفاق افتاد كه ما در راه بازگشت از مشهد نزديك ساعت 12 شب به تهران رسيديم، نيمه شب بود در حرم بسته بود ولي ايشان فرمودند: « اثاث را مي گذاريم پشت درحرم، همين جا مي مانيم تا در حرم باز شود»، ايشان پشت در حرم مي ماندند و مي گفتند: « به هر نحوي هست نبايد محروم شويم».

حمله پلیس مالزی به مراسم شیعیان

ماموران امنیتی مالزی در اقدامی بی شرمانه به شیعیانی که در مراسم جشن میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) شرکت کرده بودند ، حمله کرده و چهار تن را بازداشت کردند این اقدام بخاطر ممنوعیت مذهب شیعه در مالزی رخ دادہ است.

به گزارش «شیعه نیوز»، یکی از مقامات شیعه به نام: وهاب عمر" گفت: ماموران امنیتی که حدود ۲۰ پلیس بودند به مراسمی که به مناسبت گرامی داشت روز میلاد حضرت زهرا (س) یگانه دختر پیامبر اکرم (ص) برگزار می شد، حمله کردند و در این حمله چهار نفر را بازداشت کردند۔

"وهاب عمر" ادامه داد: در این مراسم که بیش از ۲۰۰ نفر حضور داشتند همه مشغول صرف نهار بودیم که ماموران دولتی حمله کردند. وی ادامه داد این فقط یک اجتماع مردمی بوده که مورد هجوم ماموران امنیتی مالزی قرار گرفت.

"نورحمیزه عثمان" سخنگوی وزارت امور اسلامی در ایالت سلانگو بازداشت چهار تن را تائید کرده است۔از سرنوشت دستگیر شدگان هیچ اطلاعی در دست نیست.گفتنی است شیعیان مالزی برای برگزاری مراسم مذهبی همیشه با مشکلاتی متعددی دچار بوده اند. در دی ماه سال گذشته نیز حدود ۲۰۰ نفر به اتهام بخطر انداختن امنیت ملی بازداشت شدند و هنوز در انتظار محاکمه هستند.

سلسله جلسات پناهیان در مهدیه با موضوع زمان ظهور


حجت الاسلام علیرضا پناهیان با موضوع "آیا ظهور نزدیک است؟" در مهدیه تهران سخنرانی خواهد کرد.


به گزارش رجانیوز به نقل از دفتر استاد پناهیان، سلسله سخنرانی‌های حجت‌الاسلام "علیرضا پناهیان" با موضوع "آیا ظهور نزدیک است؟" از جمعه، ششم خرداد به مدت 4 هفته در مهدیه تهران برگزار می‌شود.
این سخنرانی ها هر هفته جمعه در مهدیه تهران برقرار است از ساعت 6:30 صبح و پیش از قرائت دعای ندبه ایراد خواهد شد.

درس گرفتن آیت الله بهجت از کودکان

مرحوم آیت الله بهجت داستانی در همان وقت هایی که ما می رفتیم خدمت ایشان، نقل کردند که هم سبک تربیت ایشان را نشان می دهد و هم این نکته ای که اشاره کردم خدای متعال از چه راهی آدم را راهنمایی می کند روشن می شود. منزل ایشان در انتهای بن بستی بود که یک طرفش منزل ایشان بود و یک طرف منزل یک شخصی بود که همسایه نزدیکشان بود. دو سه تا بچه کوچک بودند از آن منزل می آمدند و می نشستند کنارمنزل و در واقع این زاویه مشترک بین منزل آقای بهجت و منزل همسایه بود.
بچه ها می نشستند آنجا روی سکو بازی می کردند، یک روز ما رفتیم درس ایشان با یک حالت بشّاشی فرمودند که من امروز یک چیزی از این بچه ها یاد گرفتم، تقریباً حاصلش را من به زبان خودم عرض می کنم عین عبارت های ایشان یادم نیست اما مضمونش این بود ما تعجب کردیم آقای بهجت از یک بچه ای که بازی می کردند سر کوچه چی یاد گرفته. فرمودند من اینجا نشسته بودم داشتم مطالعه می کردم یک فقیری آمد درب منزل و به این بچه ها گفت که برو از مامانت نانی چیزی برای من بگیر بیاور، آن بچه گفت که برو از مامانت بگیر، این فقیر گفت که من گرسنه هستم احتیاج دارم تو برو به مامانت بگو یک چیزی به من بدهد، دوباره خیلی صریح گفت برو از مامانت بگیر، دو سه مرتبه این تکرار شد تا این فقیر بالاخره دید نه این بچه ها از جایشان بلند نمی شوند رفت دنبال کارش.
آنکه من یاد گرفتم این است که اگر ما خدا را به اندازه مامان حساب می کردیم به اندازه اینکه این بچه می فهمد که هرچه می خواهد از مامانش باید بگیرد، اگر این را ما یاد می گرفتیم که هرچه می خواهیم برویم از خدا بخواهیم بار ما بسته می شد، مشکل ما این است که خدا را کاره ای نمی دانیم نمی رویم سراغ او، این را می فرمود من از یک بچه یاد گرفتم، خوب حالا برای تعلیم ما این را می فرمود چرا که مقام ایشان خیلی بالاتر از این حرف ها بود ولی منظورم این بود که خدا گاهی از راه یک بچه چیزی به آدم می آموزد اگر به آنچه ما می دانیم عمل کنیم خدا بلد است به ما بفهماند که چه کار باید بکنیم...

حملة المليون توقيع ضد جرائم الحكام

بدأ ناشطون مدافعون عن حقوق الانسان حملة على شبكة الانترنيت لجمع مليون توقيع للدفاع عن الشعوب المضطهدة لا سيما في ليبيا واليمن والبحرين التي تتعرض للقمع الشديد جراء مطالبتها بحقوقها المشروعة . واكد هؤلاء الناشطون ان القانون الدولي يلزم الامين العام للامم المتحدة بان كي مون باتخاذ اجراءات تجاه هذا التحرك للدفاع عن حق الشعوب في المطالبة السلمية بحقوقها المشروعة ، داعين احرار العالم لانجاح هذه الحملة دعما لهذه الشعوب وانقاذها من حكامها الطواغيت . للمشاركة في هذه الحملة يمكنكم مراجعة الرابط التالي :

http://www.petitiononline.com/ssi2011/petition.html

فراخوان یک میلیون امضا علیه جنایات دیکتاتورهای عرب

به کمپین امضاء نامه به دبیر کل سازمان ملل برای توقف کشتار مردم بپیوندید

گروهی از فعالان اینترنتی طرحی را برای تشکیل یک کمپین امضای یک میلیون نفره در رابطه با کشتار مردم منطقه توسط دیکتاتورهای دست نشانده اجرا کرده اند.

اگر تعداد امضاهای یک کمپین بتواند به یک میلیون نفر برسد دبیر کل سازمان ملل وظیفه دارد آن موضوع را پیگیری کرده و نسبت به آن اعلام موضع کند .

برای رای دادن در این موضوع می توانید به این صفحه مراجعه نمایید

http://www.petitiononline.com/ssi2011/petition.html

علامه حسن زاده آملی - روضه حضرت زهرا (س)


علامه حسن زاده آملی - روضه حضرت زهرا (س)

حجم : 4،022 مگابايت / فرمت mp3

كليپ صوتي

مستقيم / download

" براي سلامتي و فرج امام زمان (عج) صلوات "

انا اعطيناك الكوثر | سیره فاطمی

دخترى كه در كوره گداخته مبارزات سخت پيغمبر در مكه متولّد شد و در شعب ابى‌طالب يار و غمگسار پدر بود. دخترى حدوداً هفت، هشت ساله يا دو، سه ساله - بنابر اختلاف روايات، كمتر و بيشتر - در شرايطى كه خديجه و ابوطالب از دنيا رفتند، آن شرايط دشوار را تحمّل كرد. پيغمبر تنهاست، بى‌غمگسار است، همه به او پناه مى‌آورند؛ ولى كيست كه غبار غم را از چهره خودِ او بزدايد؟ يك‌وقت خديجه بود، كه حالا نيست. ابوطالب بود، كه حالا نيست. در چنين شرايط دشوارى، در عين آن گرسنگيها و تشنگيها و سرما و گرماى دوران سه‌ساله شعب ابى‌طالب كه از دورانهاى سخت زندگى پيغمبر است و آن حضرت در درّه‌اى با همه مسلمانان معدود، در حال تبعيد اجبارى زندگى مى‌كردند؛ اين دختر مثل يك فرشته نجات براى پيغمبر؛ مثل مادرى براى پدر خود؛ مثل پرستار بزرگى براى آن انسان بزرگ، مشكلات را تحمّل‌كرد. غمگسار پيغمبر شد، بارها را بردوش گرفت، عبادت خدا را كرد، ايمان خود را تقويت كرد، خودسازى كرد و راه معرفت و نور الهى را به قلب خود بازكرد. اينهاست آن ويژگيهايى كه آدمى را به كمال مى‌رساند. بعد هم در دوران پس از هجرت، در آغاز سنين تكليف، وقتى فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها، با على‌بن ابى‌طالب عليه‌الصّلاةوالسّلام، ازدواج مى‌كند، آن مهريه و آن جهيزيه اوست؛ كه همه شايد مى‌دانيد كه با چه سادگى و وضع فقيرانه‌اى، دختر اوّل شخص دنياى اسلام، ازدواج خود را برگزار مى‌كند.

زندگى فاطمه زهراسلام اللَّه عليها از همه ابعاد، زندگى‌اى همراه با كار و تلاش و تكامل و تعالى روحى يك انسان است. شوهر جوان او دائماً در جبهه و ميدانهاى جنگ است؛ اما در عين مشكلات محيط و زندگى، فاطمه زهرا سلام‌اللَّه عليها، مثل كانونى براى مراجعات مردم و مسلمانان است. او دخترِ كارگشاى پيغمبر است و در اين شرايط، زندگى را با كمال سرافرازى به پيش مى‌برد: فرزندانى تربيت مى‌كند مثل حسن و حسين و زينب؛ شوهرى را نگهدارى مى‌كند مثل على و رضايت پدرى را جلب مى‌كند مثل پيغمبر! راه فتوحات و غنايم كه باز مى‌شود، دختر پيغمبر ذرّه‌اى از لذّتهاى دنيا و تشريفات و تجمّلات و چيزهايى را كه دل دختران جوان و زنها متوجّه آنهاست، به خود راه نمى‌دهد.


اميرالمؤمنين درباره فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها فرمود: «ما اغضبنى و لا خرج من امرى.» يك‌بار اين زن در طول دوران زناشويى، مرا به خشم نياورد و يك‌بار از دستور من سرپيچى نكرد. فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها با آن عظمت و جلالت، در محيط خانه، يك همسر و يك زن است؛ آن‌گونه كه اسلام مى‌گويد.

آیت الله سید علی خامنه ای

انا اعطيناك الكوثر | مصحف فاطمی


از امام صادق عليه‌الصّلاةوالسّلام روايت شده است كه فرمود: «انّ فاطمة كانت محدّثة؛» آن بزرگوار «محدّثه» بود. يعنى فرشتگان بر او فرود مى‌آمدند، با او مأنوس مى‌شدند و با او سخن مى‌گفتند. اين، مشخّصه‌اى است كه روايات متعدّدى درباره آن وجوددارد. «محدّثه» بودن مخصوص شيعه هم نيست. شيعه و سنّى معتقدند كه در دوران اسلام، كسانى بوده‌اند يا مى‌توانسته‌اند وجودداشته‌باشند كه فرشتگان با آنها سخن بگويند. مصداق اين در روايات ما، فاطمه زهراست. در روايت امام صادق عليه‌الصّلاةوالسّلام چنين است كه فرشتگان الهى نزد فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها مى‌آمدند؛ با او حرف مى‌زدند و آيات الهى را بر او مى‌خواندند؛ همان تعبيراتى كه نسبت به مريم، عليهاسلام در قرآن هست كه: «ان اللَّه اصطفيك و طهّرك و اصطفيك على نساء العالمين.» اين عبارات را فرشتگان به فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌عليها خطاب مى‌كردند و مى‌گفتند: «يا فاطمة، انّ اللَّه اصطفيك و طهَّرك؛» خدا تو را برگزيده و پاك قرارداده‌است. «و اصطفيك على النساء العالمين؛» تو را بر زنان عالم برترى داده‌است. بعد امام صادق، عليه‌الصّلاةوالسّلام، در همين روايت مى‌فرمايد: يك شب كه ملائكه با آن حضرت مشغول صحبت بودند و اين تعبيرات را مى‌كردند، فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها به آنها فرمود: «أليست المفضّلة على نساء العالمين مريم؟» يعنى آن زنى كه خداى متعال فرموده‌است «واصطفيك على نساء العالمين» آيا مريم نيست كه خدا او را بر زنان عالم برگزيد؟ ملائكه در جواب، به فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها عرض‌كردند: «مريم نسبت به زنان دوران خودش برگزيده بود و تو نسبت به زنان همه دورانها - از اوّلين و آخرين - برگزيده هستى». اين چه مقام معنوى والايى است! انسان عادّى - مثل ما - نمى‌تواند اين عظمت و رتبه را به درستى، حتّى در ذهن خود، تصوّركند. يا در روايتى از اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاةوالسّلام، نقل شده‌است كه فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها به ايشان مى‌گويد: «ملائكه مى‌آيند و مطالبى را به من مى‌گويند.» اميرالمؤمنين به ايشان مى‌گويد: «وقتى صداى ملك را شنيدى، به من بگو تا آنچه را مى‌شنوى بنويسم.» و اميرالمؤمنين، آنچه را كه ملائكه به فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها املا مى‌كردند نوشت و اين، كتابى شد كه در نزد ائمّه ما عليهم‌السّلام بود و هست و «مُصْحَفُ فاطمة» يا «صَحيفَةُ فاطمة» ناميده مى‌شود.

در روايات متعدّدى است كه ائمّه عليهم‌السّلام، براى مسائل گوناگون خود، به «مصحف فاطمه» رجوع مى‌كردند. بعد امام مى‌فرمايد: «انه ليس فيها حلال و حرام»؛ در اين كتاب، احكام حلال و حرام نيست. اما «فيها علم ما يكون»؛ بلكه همه حوداث جارى بشرى در دورانهاى آينده، در اين كتاب هست. اين، چه دانش والايى است! اين، چه معرفت و حكمت بى‌نظيرى است كه خداى متعال به يك زن در سنين جوانى بخشيده! اين، مربوط به مسائل معنوى است.


آیت الله سید علی خامنه ای

امام خامنه ای-مسئله ولایت

http://dl.modafeclip.ir/aks/agha/Cap01_1.jpg
صحبت های امام خامنه ای در مورد دین ومسئله ولایت
دریافت فایل تصویری
مستقیم

امام زمان (عج) دروغی بزرگ است!

مفتي سعودي در خطبه هاي نماز جمعه شهر رياض، ضمن حمله شدید به شیعیان، وجود امام زمان (عج) را دروغي بزرگ دانست.
[title]

به گزارش الهیات شیعه به نقل از پايگاه اطلاع رساني شبکه خبري العالم، "شيخ عبدالعزيز آل الشيخ" مفتي و رئيس کميته علماي ارشد عربستان سعودي، در خطبه هاي نماز جمعه روز گذشته شهر رياض، وجود امام زمان(عج) را دروغي بزرگ توصيف کرد و گفت: کساني که اعتقاد دارند امام غايبي وجود دارد که با ظهور خود اوضاع را تصحيح و احکام شرعي جديدي را برپا مي کند دروغگو و مغالطه گر هستند، اينان بايد بدانند دين ما دين کاملي است و پيامبر اکرم(ص) ، همه رسالت را به طور کامل تبيلغ کرد و اسلام ديگر نيازي به اضافه چيزي ندارد.

به نوشته پايگاه اينترنتي التوافق مفتي عربستان افزود: کساني که ادعا مي کنند دين داراي نقص است و شخصيت هاي خيالي غايب به تصحيح آن خواهند پرداخت دروغگو هستند و راه آنان سراسر کذب، افترا و گمراهي و به دور از صراط مستقيم است.

شيخ آل الشيخ به هجمه شدید عليه شيعيان پرداخت و تصريح کرد: همه مسلمانان، دوست دار پيامبر(ص) و خاندانش هستند و کساني که خود را عاشق اهل بيت(ع) جلوه داده و عقايدشان را مرتبط با آنان مي دانند دروغگوياني هستند که در پي باطلند و سعي مي کنند تا فساد را در ميان امت ترويج داده و خون مسلمانان را جاري سازند. اهل بيت(ع) هيچ رابطه اي با اينان ندارند و مسلمانان بايد نسبت به اين فتنه گران هوشيار باشند.

مفتي عربستان بدون ارائه هيچ شاهدي بر سخنان کذبش، مدعي شد: پيروان اين مذهب گمراه، شريعت اسلامي را منحصر به گذشته مي دانند و اعتقاد دارند که احکام شرعي در زمان کنوني کاربردي ندارند و امت نيازمند نظم جديدي در شريعت است.

وي که به شدت تلاش مي کرد شيعيان را معتقد به وجود نقص در دين جلوه دهد، تاکيد کرد: اين افراد اعتقاد دارند که آموزه هاي مرتبط با اسلام و عقايدي که امت اسلامي دنبال مي کند از منابع تروريسم هستند، در حالي که امتي که بر پايه اخلاق و آموزه هاي ديني پرورش مي يابد از تروريسم و فتنه کاملا به دور است، زيرا دين اسلام، مردم را بر اساس وحدت کلمه، اخلاص، صداقت و همکاري متقابل پرورش مي دهد و کسي که ادعا مي کند شيوه هاي اسلامي، منبع فساد و تروريسم است سخت در اشتباه بوده و از بصيرت به دور است.

سخنان بزرگ ترين مرجع ديني وهابي ها در حالي صادر شده است که همه مسلمانان اعم از شيعه و سني بر وجود امام زمان(عج) اتفاق نظر دارند و تنها اختلاف آنان در اين است که شيعيان معتقد به غيبت اين امام هستند، ولي اهل سنت اعتقاد دارند که امام زمان هنوز به دنيا نيامده است.اظهارات مفتي عربستان نشان مي دهد که وهابيت به هيچ وجه با عقايد شيعيان آشنايي ندارند و تنها هم و غم آنان، سرکوب پيروان اهل بيت(ع) است.

وهابي ها که تلاش مي کنند خود را به اهل سنت نسبت دهند از زمان تاسيس تا عصر حاضر به دشمني شديد با شيعيان پرداخته اند که مي توان از کشتار شيعيان در عراق، پاکستان، هند و ساير کشورهاي اسلامي، اشغال نظامي بحرين و کشتار شهروندان بي گناه اين کشور، تخريب مساجد و حسينيه هاي شيعه به عنوان نمونه هاي برجسته از اين کينه و نفرت در حال حاضر ياد کرد.